* عُقده ای شده ام به خدا . هی روزشماری می کنم که این امتحانهای میان ترم و پایان ترم زودی تموم بشه ، من بشینم کتابهای مورد علاقه ام رو بخونم . من اگه یه کتاب رو دوست داشته باشم و بذارن مثل ِ بچه ی آدم زندگیم رو بکنم ، حدأکثر توی دو روز تمومش می کنم . حالا ببینید لیست ِ کتاب هایی که خریده ام و می خوام بین ِ دو ترم بخونم !!!
روی ماه خداوند را ببوس ( مصطفی مستور )
حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه ( مصطفی مستور )
اُتللو ( ویلیام شکسپیر )
مردی برای تمام فصول ( ویلیام شکسپیر )
دُن کیشوت ( سروانتس ساودرا )
رازهایی درباره عشق ( باربارا دی آنجلیس )
کابوس ( مانا نیستانی )
خانه اشباح ( مانا نیستانی )
پازل عاشقانه آقای کا ( مانا نیستانی )
میناگر عشق ( مولانا )
عطر سنبل عطر کاج ( فيروزه جزايري دوما )
سووشون ( سیمین دانشور )
* کی می گه من جهیزیه ندارم ؟
مگه ایـــــــــــــن همه کتاب ( انگلیسی و فارسی – آموزشی ، ادبی ، روانشناسی ) و مجله ( آشپزی ) و دیکشنری ( 9 جلد دیکشنری ِ ریز و درشت + یه دونه که تصمیم دارم بخرم ) و سه کیف ِ 80 تایی سی دی و هزار تا عروسک و ..... ، چیه ؟ کم پول بابت ِ اینا داده ام ؟ همین که تمام ِ این کتاب ها و فیلم ها توی این مغز ِ گنجیشکی ِ من هست ، کمه ؟ این که یه خانم ِ اهل ِ مطالعه گیرش میاد ، کمه ؟ ( چی ؟ کدوم مرد ِ خوشبخت رو می گم ؟ والا خیلی وقته سفارش داده ام ، هنوز که ساخته نشده ! ) . این که مجبوره یه اتاق ِ دنج رو به کتابخونه اختصاص بده ، کمه ؟ ( حاضرم اتاق خواب نداشته باشیم اما کتابخونه رو حتمــــــــــاً داشته باشیـم ) . مگه فکر کردی همین کیف ِ کودکستانم و متعلقاتش ، کم چیزیه ؟ مگه متعلق به کم آدمیه ؟ نــــــــوزده سال قِدمَت داره . مگه کم پولی بابت ِ این مجله های آشپزی رفته ؟ نباید ازم ممنون باشه که اینا رو براش جمع آوری کرده ام که روزی یه نوع غذا و کیک برام بسازه ؟!
مراسم ِ جهاز بَرون رو چیکارش کنن ؟
خُب این که فکر کردن نداره . خودم رو بذارن توی سینی ، بذارن روی سرشون و بچرخن .
پ . ن : تمام ِ این خُزعبلاتی که بافتم ، در نتیجه ی بی خوابی ها و استرس ِ درس هاست که
همچنان ادامه داره . بیچاره دختر ِ مردم دیوانه شده !
و . ن : شرافت ِ مَرد همچون بکـ.ـارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز
جبرانش را نمی تواند . ( دکتر علی شریعتی )
ب . ر : دلم ، گل ِ نرگس می خواد !
و . ن : من نمی دونم این ماه از کدوم طرف در اومده که حافظ ، امشب قشنگ و دقیـــــــــق
جوابمو می ده !
من : ....
حافظ : چشم آسایش که دارد از سپهر تیز رو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
من : ....
حافظ : گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر