کیا نقاشی دوست دارن ؟

 

 

گفته بودم من تخم مرغ رنگ کردن رو خیلی دوست دارم . یه بار تخم مرغ دادم به سَرو ، که برام رنگ کنه . رفت آب رنگ ِ ش رو آورد ، و خیلی با حوصله ، کارش رو شروع کرد . بعد یه تخم مرغ تحویلم داد ، که ازش بعید نبود ، اما بیشتر از انتظار  ِ من بود . نقاشی ِ کامپیوتری اش ، نقاشی اش با مداد ، و با خودکار رو دیده بودم ، اما این بار نقاشی اش با آب رنگ رو هم دیدم . حیف که تخم مرغ ِ پخته بودند و نمی شد یادگاری نگهشون داشت . و خوبه که ازشون عکس دارم : )  یکی از نقاشی ها ، دریا و دو ماهیه ، و یکی دیگه اش ، چیزهایی که من دوست دارم . رنگین کمون ، اسنک ، و هندونه : ) حالا اصرارش کرده ام که نقاشی دریا و ماهی رو دوباره برام بکشه ، اما روی کاغذ ، که بشه قابش کرد .

 

این آدم یه هنرمنده . من الآن دارم فقط از یه هنر  ِ ش حرف می زنم . همیشه در هر حال که باشه ، اگه یه مداد یا خودکار دستش باشه ، نقاشی می کشه . منم طبق معمول نقاشی هاش رو بر می دارم . یه عالمه نقاشی ازش دارم ، همراه با تاریخ . از میون ِ اون نقاشی ها ، دو فانوس رو انتخاب کرده ام و می ذارم اینجا : )

 

فانوس 1

فانوس 2

 

این آدم ، برای من ، یه الگوه . از همه نظر قبولش دارم . سوادش رو ، هنرش رو ، مهارت هاش رو ، و ... . من این آدم رو که می بینم ، ترغیب می شم سوادم رو ببرم بالا : )  همیشه می گم کاشکی من مثل ِ او ، به همه نوع متن ، به همه نوع فیلم ، به همه نوع خبر ، علاقه داشتم . کاشکی من اندازه ی این آدم کتاب خونده بودم . غیر از اینکه برای من یه الگوه ، همیشه حتماً ازش نظر می خوام ، باهاش مشورت می کنم ، ازش کمک می خوام ، نظراتش برام مهمه ، و همیشه قدر  ِ محبت هاش ، قدر  ِ کمک هاش رو می دونم .

 

 

 

"... چرخ بزرگی را - به بزرگی یک چرخ فلک - فرض کن که همه‌ی چیزهای مهمی را که آرزوی داشتن‌شان را در زندگی داشته‌ای به آن بسته‌اند. این چرخ آهسته دارد می‌چرخد و تو مقابلش ایستاده‌ای، تا اینکه آن چیز می‌رسد دم دستت. اگر فورَن بَرش نداری دیگر معلوم نیست که در گردش بعدی همچنان سر جایش باشد که دم دست تو برسد. پس باید درجا و فورن برش داری. حالا یا یک قطعه خط است و یا مادر بچه‌های آینده‌ی توست و یا هر چیز دیگری، "بعد"ی در کار نیست. همین الان باید برش داری."



      

                                                                               آیدین آغداشلو / از پیدا و پنهان

 

 

 

* اولین عشقم میاد به خوابم . همونی که دلم رو می بُرد . همونی که بـ*ـوسه هاش من رو به اوج می بُرد . همونی که این اواخر گفت بوسـ*ـیدن رو دوست نداره . میاد و هی لب هام رو می بـ*ـوسه . تازه خوش ِ ش هم میاد و هی بیشتر می بـ*ـوسه .

 

* سَرَم رو که می ذارم زمین ، کابوس شروع می شه . نه یه بار ، بلکه دو بار . عین ِ فیلم تکرار می شه . تمام  ِ شب رو توی خیابون ها و کوچه ها ، هراسون ، راه می رم و فریاد می زنم و گمشده رو صدا می زنم و می میرم و زنده می شم و هی به خواهری می گم "دعا کن این فقط یه کابوس باشه . دعا کن این فقط یه خواب باشه" . آخرش هم معلوم نمی شه که خواب هستم و همون کابوس ، برای بار  ِ دوم تکرار می شه و هزار بار می میرم و زنده می شم ، تا اینکه صبح می شه .

 

من یه خدایی دارم ، تعادل برقرار کرده بین ِ خواب هام . یه بار توی خواب بهم خوش می گذره و روی ابرها سیر می کنم ، یه بار هم اینقدر بهم بد می گذره ، که نمی دونم چطور از اون عالم فرار کنم . فقط ای کاش یه حد ِ وسط هم داشت .

 

 

 

 

 

پی نوشت ۱ :

دورترها می گه :

ماها نیازی به کتاب های تعبیر خواب نداریم .

یا ترس‌هایمان را خواب می‌بینیم

یا نداشته‌هایمان را .

 

پی نوشت ۲ :

مطرود می گه :

خدا کند که بداند وقت کابوس‏های شبانه‏ ات نباید بیدارت کند . خدا کند که بداند فقط باید محکم بغلـَت کند .

 

 

آدم باید توی زندگی اش ، بیشتر از یک دوست داشته باشه . دو تا اهل ِ دل و بی خیال ، برای خوشگذرونی . دو تا جدی و عاقل و دانا ، برای درد ِ دل ، مشورت و بحث های جدی . دو تا خوش سلیقه و عاشق ِ خرید ، برای خرید . دو تا هنردوست ، برای حرف زدن در مورد ِ هر هنری . دو تا ورزش دوست ، برای پیاده روی و دوچرخه سواری و شنا .

 

از همه نوع ِ این دوست ها ، باید داشت . بعد ، از هر نوع ، حدأقل دو تا . حالا چرا دو تا ؟ برای اینکه اگه یه دوست برای خرید داشته باشی ، و همون موقع که تو کار  ِ ش داری ، در دسترس نباشه ، کار داشته باشه یا ... ، ضد ِ حال می خوری و برنامه هات خراب می شن . پس ، باید از هر کدوم ، بیشتر از یکی داشت . در ضمن ، این آدم ها رو نباید قاطی شون کرد ، نباید جایگاه ِ شون رو تغییر داد . یعنی مثلاً دوستی که بی خیال بوده و برای بی خیالی و رها شدن از غصه ها می خواهی اش ، یه وقت جایگاه ِ دوست ِ نوع ِ دوم رو نَدی بهش . درد ِ دل رو نگه دار برای همون دوست ِ نوع دوم . وگرنه عادت می کنی به درد ِ دل با اون دوست ِ بی خیال ، که هم خوشگذرونی و فکر نکردن به غصه ها رو از دست می دی ، و هم اون دوست ، قدرت ِ درک ِ حرف هات رو نداره . آرایه هم توضیح داده ) .

 

 

17 آبان 87

 

 

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ِ ظریف ِ میان ِ نگه داشتن ِ یک دست ، و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت ، اطمینان خاطر

و یاد می گیری که بوسه ها قرارداد نیستند

و هدیه ها ، معنی عهد و پیمان نمی دهند .

 

کم کم یاد می گیری

که حتی نور  ِ خورشید هم ، می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی ، به جای اینکه

منتظر  ِ کسی باشی تا برایت گل بیاورد .

یاد می گیری که می توانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

یاد می گیری که خیلی می ارزی .

 

 

 

 

                                            خورخه لوییس بورخس

 

 

خوبی ها رو زندگی کن

 

استاد شاهین فرهنگ در مورد ِ قانون ِ جذب كه توضيح مي ده ، مي گه هر كَسي ، آدم هاي عين ِ خودش رو جذب مي كنه . مي گه براي اينكه يه همسر  ِ خوب گير  ِ ت بياد ، خوبي ها رو زندگي كن . خودت خوب باش تا يه خوب گير  ِ ت بياد . خصوصيات ِ خوبي كه دلت مي خواد همسر  ِ آينده ات داشته باشه رو ليست كن و خودت همون خوبي ها رو انجام بده . مي گه چند تا دوست ِ مهم ، چند تا آدم  ِ مهم كه توي زندگي تون بوده ان يا هستن رو ليست كنيد ، صفت هاي بارز  ِ خوب و بدشون رو روبروشون بنويسيد . بعد بيايد صفت ها رو جمع بندي كنيد . مثلاً اگه از 6 تا ، 2 تاشون صادق بوده ان ، بنويسيد صادق=2 ، يا مثلاً اگر 4 تاشون بدقول بوده ان ، بنويسيد بدقول=4 . مي گه تحقيق ثابت كرده كه صفت هاي اونا ، صفت هاي خود ِ تو هست . تو آدم هاي عين ِ خودت رو جذب مي كني . من صفت هاي دوست هام رو جمع كردم ، صفت ِ سرگردون و سردرگم رو ، همه شون داشتن . يكي شون دروغگو بود ، 2 تاشون مذهبي بودن و ... . اين صفت ها ، به نسبت ِ عددشون ، توي خود ِ من هست . اين دقيقاً در مورد ِ من صدق مي كنه . من مي گم مذهبي نيستم ، اما هنوز نتونسته ام كامل از ذهنم پاكش كنم و هنوز بعضي اعتقادات ِ اسلامي در من هست . صادق هستم اما گاهي اوقات به آدم هايي كه محرم  ِ من نيستند ، ممكنه دروغ بگم . اينم به خاطر  ِ محافظه كاري و بدبيني ام هست . فقط يكي شون دروغگو بود و اين يعني صفت ِ دروغگويي در من خيلي كم هست . همه شون سرگردون بودن . و اين يعني من خيلي سرگردون بوده ام . بايد بگم كه من توي مدتي كه با اين افراد دوست بودم ، خودم سرگردون ترين آدم بودم . توي يه بُحران ِ روحي دست و پا مي زدم . نمي دونستم كي مي خوام يا چي مي خوام . اينقدر حالم بد بود كه فقط دل مي بستم و فقط مي خواستم يكي دوستم داشته باشه و فكر نمي كردم اين آدم لياقت داره يا نه . براي همين ، همه ي آدم هايي كه جذب كردم ، عين ِ خودم سرگردون بودن . گيج و گم بودن . امروز هست كه كمي خودم رو پيدا كرده ام و خيلي خيلي فكر كرده ام و خواسته هام رو مي دونم و حاضر نيستم به ازدواج با هر آدمي فكر كنم . در نتيجه ، سعي كرده ام تا خودم رو پيدا نكرده ام ، به هيچكي فكر نكنم . يا اگه فكر كنم ، صد بار حلاجي اش مي كنم . الآن هم تمام  ِ خصوصیات ِ خوب رو لیست کرده ام که اول خودم بشم یه آدم  ِ ایده آل ، بعد انتظار  ِ داشتن ِ یه همسر  ِ ایده آل داشته باشم .

 

 

 

 

پي نوشت 1 :

استاد فرهنگ مي گه ممكنه استثناهايي باشه ، اما نادره . كه مثلاً يكي پاك باشه ، هي تكرار كرده باشه كه من آدم  ِ ناپاك نمي خوام ، طبيعت همون كلمه ي منفي رو گرفته باشه و جذب ِ اون فرد كرده باشه و يه ناپاك به تور  ِ اون فرد خورده باشه . و نبايد همه بگيم در مورد ِ من هم استثناء هست و صفت هاي بد ِ اونا ، صفت هاي من نيست .

 

پي نوشت 2 :

مثال هاي پاك و ناپاك و صادق و بدقول و سرگردون ، مثال هاي من هستن . استاد فرهنگ از مثال هاي ديگه استفاده كرد كه الآن يادم نيست .

 

عکس نوشت :

- من ، روز  ِ آزادی ام ، روزی که روحم آزاد شد ، روزی که توی یه کشور  ِ آزادی مُقیم شدم ، اگه مثل ِ الآن با تاتو مخالف نبودم ، ممکنه این تاتو رو انجام بدم . عاشق ِ این پرنده های آزادم . و اگه هنوز مخالف بودم ، یه طرح شبیه ِ این ، روی دیوار  ِ خونه ام پیاده می کنم .

- من دلم می خواد وقتی عروس شدم ، یه نفر ، یه عااااالمه از این قلب ها و از این ستاره ها بپاشه روی سَرَم .

- اینا و اینا نقاشی های یه مرد ِ نابیناست . کَسی که نابینا متولد شده . اول با برایل ( ما می گیم بریل ) ، طرح ِ نقاشی رو می کشه و بعدش با انگشت هاش رنگشون می کنه . خیلی جالبه که کَسی که تا حالا مثلاً دلقک ندیده و فقط توصیفش رو شنیده ، بتونه اینقدر خوب نقاشی اش کنه . برام سؤال شد که تیوپ ِ رنگ ها رو چطور از هم تشخیص می ده .

- می گن باید با ترس ِ ت مقابله کنی . من از ارتفاع می ترسم . اگه برم کنار  ِ این پسر  ِ خوش تیپ بشینم ، باور کن کلاً ارتفاع یادم می ره  . روش ِ درمانی ِ خوبی برای منه . چرا فکر  ِ بد می کنی ؟ بُخدا می خواهیم در مورد  ِ منظره ی روبرومون حرف بزنیم .

 

 

 

 

البرز ، نوشته :

اعتقاد نداشتن به خدا و پيغمبر ، دال بر بی چارچوب بودن آدم نيست .

 

 

 

نخستين منزل عشق ، اين است كه بگذاريم آنان كه دوستشان داريم ، بی‌كم‌ و كاست خودشان باشند ، نه ‌اينكه از هر سو بفشاريمشان تا در قالب مطلوب ما بگنجند. جز اين اگر باشد، ما تنها عاشق ِ بازتابی از خودمان شده‌ايم كه در وجود آنها يافته ايم.

 

 

                                            توماس مرتن

 

 

 

یکی ، یه جا ، نوشته بود :

زمین به شکل احمقانه ای گرد است!

 

 

 

کاکتوس نوشته :

واسه من، رابطه‌ها، هر نوعش، عین دومینو میمونه؛ هی، روز به روز، لحظه به لحظه، حس به حس، میچینی میری جلو؛ اما با کوچکترین حرکت ِِ اشتباه و لغزش، آخریش میفته و  انگار زمان برمی گرده عقب و همش میریزه و ویرون میشه. دومینو بخشش نمیفهمه! باید از اول ساخت؛ که دیگه هیچوقت مثل اولش نمیشه!

 


 


 

 

شقایق ، نویسنده ی وبلاگ ِ ناژو ، می گه :

" آدم بی ایمانی مثل من باید سر به کدام کوه بگذارد وقتی دستهاش از دلش خالی ترند؟ نه خدایی، نه مذهبی، نه کتاب مقدسی، نه ورد و دعایی! نه حتا خرده ایمانی به روانکاوی که بگوید از این دره که بگذری چشم اندازت جهنم است حتا. آدم باید به چیزی ایمان داشته باشد، سنگی حتا! "

 

 

 

این دختر ، فریاد  ِ دل ِ من رو مکتوب کرده .

 

 

Thank God

 

 

I asked for strength and God gave me difficulties to make me strong.

I asked for wisdom and God gave me problems to solve.

I asked for prosperity and God gave me brawn and brains to work.

I asked for courage and God gave me dangers to overcome.

I asked for patience and God placed me in situations. Where I was forced to wait.

I asked for love and God gave me troubled people to help.

I asked for favors and God gave me opportunities.

I asked for everything so I could enjoy life.

Instead, he gave me life so I could enjoy everything.

I received nothing I wanted. I received everything I needed.

 

 

 

می گه :

Keep a green tree in your heart and perhaps a singing bird will come.

 

آقا جان من یه بید ِ مجنون ِ پیر توی قلبم دارم . یه بار یه قناری نشست . اُ مای گاد . یه دهن شجریان خوند ، جَو من رو گرفت ، خواستم برم آواز یاد بگیرم که اون با آواز به من بگه "شام چی داریم ؟" ، من هم با آواز بهش بگم "غذای پس پریروز" . اما چنان زد توی ذوقمون ، که آواز ماواز یادمون رفت . بعدش فهمیدم خسته ی راه بوده و این بید ِ مجنون ، یه پاگرد ِ کوتاه بوده براش .

 

خدایا ! یا یه پرنده ی مهربون بفرست ، یا تکلیف ِ این بید ِ مجنون ِ پیر که کل ِ قلبم رو گرفته ، روشن کن . دارم احساس ِ خفگی می کنم به خدا .

 

 

پی نوشت :

آدم وقتی نوشته های روزهای عاشقی رو مرور می کنه ، باورش نمی شه که اون پرنده ای که رفت ، همونی بود که وقتی من خواستم برم ، به من گفت "ای جان ِ جان ، بی تن مرو" .

 

 

اول خودمان را پیدا کنیم . نیمه ی گمشده پیشکش !

 

 

             

 

                        

پی نوشت :                 

از امین

 

دریم نوشت

 

 

- The future belongs to those who believe in the beauty of their dreams.

- If you don't follow your dreams, who will ? ( Emeril Lagasse )

- The only dreams that matter are the ones that you have when you're awake. ( John O'Callaghan )

- Don't let go of your dreams.

 

 

 

 

اگه اسم  ِ آدم ها رو ، بارزترین صفاتشون می ذاشتن ، اسم  ِ من رو چی می ذاشتی ؟

 

 

این سؤال رو از خواهری پرسیدم ، بعد خودم سریع جواب دادم "گـُه" . بعد دیدم داره فکر می کنه . گفتم "پدرررسگ . بگو مهربون . فکر کردن داره ؟" . اونم هر هر خندید ، آخرشم توی رودربایستی موند و یه جوابی بهم داد اما درست . بعدشم به کسانی که باهاشون راحتم و من رو می شناسن ، اس ام اس دادم . این هم جواب ِ دوستان :

 

 

§          جوابی که مریمی داد : فرشته ي اخمو

§          جوابی که سپیده داد : عاشق ( حساس و مهربون و عاطفی )

§          جوابی که شادی داد : دوست داشتنی ، یکم مغموم ، شاید یکم بیشتر از یکم .

§          جوابی که خواهری داد : مهربان ولي غير قابل پيش بيني

§          جوابی که دخترعمه ي اولي داد : جستجوگر ( جستجوگر  ِ عشق )

§          جوابی که دخترعمه ي دومي داد : alona ( از alone میاد )

§          جوابی که قديمي ترين دوستم داد : يه گل ِ باوفا و صادق

§          جوابی که دوستم داد : وفادار و با محبت

§          جوابی که دوستم داد : خاکی ( این روحیه ات خیلی با مزه ست ) ، روحیه ی حساس

§          جوابی که دوست و همکار  ِ سابقم داد : باران ، شبنم ( راستی ، پاکی ، خوبی ، زلال ، شفاف ، زیبا ، لطیف )

§          جوابی که دلقک داد : منزوی

§          جوابی که رامک داد : صحرا ( صحرا وسیعه . با چیزهایی که نوشتی و من خواندم فکر می کنم احساسات گوناگونی رو چه خوب و چه بد تجربه کردی . این باعث میشه از درون وسیع باشی . بعد هم اینکه صحرا ساکت هست ولی آرام نه . )

§          جوابی که میرزا داد : مریم ( یک مریمی در زندگی ام بود که خلق و خویش شبیه تو بود . می دانم که این چیزی نیست که تو می خواهی ، برای همین هم گفتم بعداً نظر تکمیلی می دهم )

§          جوابی که علی داد : يكمي زودباور ، يكمي يكدنده ، يكمي خودخواه ، شديدا دلنازك ، شايد گاهي بسيار مهربون ، تا حدي خسته از زمونه ، خسته از اطرافيان ، ولي خيلي اميدوار ، گاهي شديدا فداكار ، لقبهاي ناصرالدين شاه هم اينقدر طولاني نبوده! ولي خب چه مي شه كرد آدمها چند تكه هستن ديگه . و بعضاً صفات متناقضي هم دارند . مثلا من اون بالا نوشتم خودخواه ولي به نظرم گاهي شديدا فداكار هم ميشي . شايدم من اشتباه مي كنم . ولي اينو مطمئنم كه كسي كه اين سوالو از ديگران مي پرسه آدم شجاعيه .

§          جوابی که یکی از خانم هاي همكار - که حسابش از بقیه ی خانم ها جداست - داد : منظم و پُركار و خوش سليقه

§          جوابی که يكي از آقايون ِ همكار - که اون رو محرم می دونم - داد : جاه طلب ، ایده آلیست ، منزوی ( از نظر  ِ اون ، جاه طلب ، یه صفت ِ مثبته و یعنی کمال گرا )

§          جوابی که اولین عشقم داد : معصومه ‏، صديقه ، محبوبه ، سعيده ، حليمه ( معصوم ، صادق ، محبوب ، بردبار ، زیبا )

 

 

و اما جوابی که رئیسم داد :

گاو صندوق (‌ جای امن برای اسناد و اسرار . غیر قابل ِ نفوذ )

 

 

 

خیلی خیلی ممنونم به خاطر  ِ اینکه جواب ِ سؤالم رو دادید . همه تون به من لطف دارید . از تک تک ِ تون ممنونم به خاطر  ِ اون صفت های خوب . خیلی بهم انرژی و اعتماد به نفس دادید . یه دنیاااا ممنون .

 

 

نظر  ِ خودم رو هم بگم ؟

اسم من را باید میگذاشتند نوستالژی . بعدش هم صدایم میکردند "نولی" و یک بادکنک هم دستم میدادند که نباید ولش کنی بره هوا !

 

 

 

 

پی نوشت ۱ :

اسم من را باید میگذاشتند نوستالژی . بعدش هم صدایم میکردند "نولی" و یک بادکنک هم دستم میدادند که نباید ولش کنی بره هوا !

         ( از نوشته های desperate )

 

پی نوشت 2 :

از رئیسم پرسیدم چرا گاو صندوق ؟ گفت گاو صندوق چه خصوصیاتی داره ؟ گفتم پُر از چیزهای با ارزشه . گفت "نه . جای امن برای اسناد و اسرار . غیر قابل ِ نفوذ" . یعنی من نباید این رئیسم رو  - که اینقدر من رو قابل اعتماد می دونه – روی سَرَم بذارم ؟

 

 

 

 

 

يادم باشه چيزي كه فقط به خودم مربوط مي شه و گفتنش لازم نيست و صلاح هم نيست ، نگفتنش بي صداقتي و دروغ محسوب نمي شه .

 

 

 

 

من شخصاً اصلاً خوشم نمياد جملات ِ ناب ِ انگليسي رو ترجمه كنم . توي انگليسي اش يه دنيا حرف هست كه وقتي ترجمه مي شه ، قشنگي اش رو از دست مي ده . چقدر خوبه كه آدم وقتي چند تا جمله ي انگليسي ِ قشنگ مي بينه ، كساني توي ليست ِ تلفنش باشن كه انگليسي بلد باشن و براشون بفرسته . اين جملات رو براي خواهري و سپيده و مریمی فرستادم .

 

 

 

- Nothing is Impossible. The word itself says I'm possible. ( Audrey Hepburn )

- Look for the dream that keeps coming back. It is your destiny.

- The only logical reason why people talk behind your back, is because you're already ahead of them.

 

 

 

یادم باشد توقع نداشته باشم

 

 

ـ يادم باشد در ازاء محبت به ديگران ، توقع  ِ محبت نداشته باشم .

ـ يادم باشد از كَسي كه عاشقم است و عاشقش هستم ‏، توقع نداشته باشم كه هميشه عاشقم بماند و دوستم داشته باشد . يادم باشد كه عشق ، عوض نمي شود اما آدم ها عوض مي شوند .

ـ يادم باشد از كَسي كه از سر  ِ محبت ، چندين بار لطف كرد ، گوش ِ شنوايم بود ، مرا مي فهميد و آينده ام برايش مهم بود ‏، توقع نداشته باشم كه هميشه همان آدم بماند . توقع نداشته باشم كه هميشه دستم را بگيرد .

ـ يادم باشد از هيچ كَس ،‏ هيچ توقعي نداشته باشم .

ـ يادم باشد از خدا نيز توقعي نداشته باشم .

 

 

واجب نوشت :

يادم باشد جمله ي "خسته ام" ، تكراري شده ‏، لوث شده ، بي اهميت شده ، و كَسي آن را نمي شنود .

 

 

 

دريم نوشت

 

- Listen to your dreams. They are smarter than you.                                                 

  - Hold fast to dreams. For if dreams die, life is a broken winged bird that can not fly.     

- Don't let your dreams be dreams. ( Jack Johnson )                                                 

- talk about a dream. Try to make it real. ( Bruce Springsteen )                                   

                              - If you don't follow your dream, who will ? ( Emeril Lagasse )                      

- when we can't dream any longer, we die. ( Emma Goldman )                                   

           - If you can dream it, you can achieve it.                                                                  

 

 

یادم باشد که ...

 

جمعه است و ساعت 11:22 صبحه . نشسته ام و نوشته های گلی رو می خونم . از نوشته هاش ، که شامل افکارش و نوع زندگیشه ، لذت می برم . متن زیر رو که می خونم ، سعی می کنم برای همیشه حفظش کنم .

" سالی که گذشت با همه سختی هایش به من یاد داد از سیلی روزگار دو کار میتوان کرد. یا چنان از آن سیلی شوک میشوی که توان برخاستنی نمی ماند، یا هوشیارتر میشوی و چنان از جایت بلند میشوی که هیچ ضربه ای از پایت نیاندازد و من خواستم که دومی باشم. که برخیزم و نگذارم به هر نسیمی بر خود بپیچم. یاد گرفتم برای آدم های دوروبرم وزنی تعیین کنم و بیهوده از آدمک هایی که اندازه هایشان ده کیلو بیشتر نمیشود توان آدم های پنجاه کیلویی را انتظار نداشته باشم. یاد گرفتم و سعی کردم خودم را دوست بدارم. خود واقعی خودم را...  "

 

و حالا ساعت ِ 55 دقیقه ی بامداد شنبه هست و قبل از اینکه بخواهم مانتو ام رو اتو کنم و برم لالا کنم ، دلم می کشه باز هم نوشته های گلی رو مرور کنم . متن زیر رو که گلی از مریم گلی نقل کرده می خونم و یاد ِ اون فردی می افتم که کوچیکم کرد ، کوچیکم کرد ، کوچیکم کرد ، کوچیکم کرد و تمام اعتماد به نفسم رو ازم گرفت . این نوشته رو دوست دارم ، چون باعث می شه که اون آدم رو از ذهنم پرت کنم بیرون ، سعی کنم اعتماد به نفسم رو به دست بیارم و هیچ وقت ، هیچ کَسی رو کوچیک نکنم .

" شماره ده : اگر روزی به کسی برخوردی که شادمانی ات را گرفت ؛ موهایت را بست ؛ برایت جمع و تفریق کرد ؛ خوشتری ات را زیر پا گذاشت ؛ نخواست از حق اش استفاده کند ؛ انسانیتت را گذاشت دم در ؛ کوچکت کرد ؛ پشت سرت حرف زد ؛ بهت خندید . یادت باشد که انسانیتت را ارج نهی. تو آمده ای که از یک شروع کنی به شمردن تا هر کجا که بگویند بس است. اگر کسی این را نمی فهمد خودش را از لذت بازی عددها محروم کرده است. وگرنه تو که راحت می توانی از شماره ده هم چیز جدیدی یاد بگیری. اینکه مثل او نباشی. "

 

 

 

يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد ، خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را .
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست .
. يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دورنگي را با كمتر از صداقت ندهم
. يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي‌ها نور بپاشم
. يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و از آسمان درس پاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست .
. يادم باشد با سنگ هم لطيف رفتار كنم ، مبادا دل تنگش بشكند
. يادم باشد زندگي را دوست بدارم
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم .
. يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
يادم باشد كه زنده ام .

. يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

 

یاد من باشد هر چه پروانه می افتد در آب ، زود از آب بردارم .

یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد .

یاد من باشد تنها هستم .