اگه اسم ِ آدم ها رو ، بارزترین صفاتشون می ذاشتن ، اسم ِ من رو چی می ذاشتی ؟
این سؤال رو از خواهری پرسیدم ، بعد خودم سریع جواب دادم "گـُه" . بعد دیدم داره فکر می کنه . گفتم "پدرررسگ . بگو مهربون . فکر کردن داره ؟" . اونم هر هر خندید ، آخرشم توی رودربایستی موند و یه جوابی بهم داد اما درست . بعدشم به کسانی که باهاشون راحتم و من رو می شناسن ، اس ام اس دادم . این هم جواب ِ دوستان :
§ جوابی که مریمی داد : فرشته ي اخمو
§ جوابی که سپیده داد : عاشق ( حساس و مهربون و عاطفی )
§ جوابی که شادی داد : دوست داشتنی ، یکم مغموم ، شاید یکم بیشتر از یکم .
§ جوابی که خواهری داد : مهربان ولي غير قابل پيش بيني
§ جوابی که دخترعمه ي اولي داد : جستجوگر ( جستجوگر ِ عشق )
§ جوابی که دخترعمه ي دومي داد : alona ( از alone میاد )
§ جوابی که قديمي ترين دوستم داد : يه گل ِ باوفا و صادق
§ جوابی که دوستم داد : وفادار و با محبت
§ جوابی که دوستم داد : خاکی ( این روحیه ات خیلی با مزه ست ) ، روحیه ی حساس
§ جوابی که دوست و همکار ِ سابقم داد : باران ، شبنم ( راستی ، پاکی ، خوبی ، زلال ، شفاف ، زیبا ، لطیف )
§ جوابی که دلقک داد : منزوی
§ جوابی که رامک داد : صحرا ( صحرا وسیعه . با چیزهایی که نوشتی و من خواندم فکر می کنم احساسات گوناگونی رو چه خوب و چه بد تجربه کردی . این باعث میشه از درون وسیع باشی . بعد هم اینکه صحرا ساکت هست ولی آرام نه . )
§ جوابی که میرزا داد : مریم ( یک مریمی در زندگی ام بود که خلق و خویش شبیه تو بود . می دانم که این چیزی نیست که تو می خواهی ، برای همین هم گفتم بعداً نظر تکمیلی می دهم )
§ جوابی که علی داد : يكمي زودباور ، يكمي يكدنده ، يكمي خودخواه ، شديدا دلنازك ، شايد گاهي بسيار مهربون ، تا حدي خسته از زمونه ، خسته از اطرافيان ، ولي خيلي اميدوار ، گاهي شديدا فداكار ، لقبهاي ناصرالدين شاه هم اينقدر طولاني نبوده! ولي خب چه مي شه كرد آدمها چند تكه هستن ديگه . و بعضاً صفات متناقضي هم دارند . مثلا من اون بالا نوشتم خودخواه ولي به نظرم گاهي شديدا فداكار هم ميشي . شايدم من اشتباه مي كنم . ولي اينو مطمئنم كه كسي كه اين سوالو از ديگران مي پرسه آدم شجاعيه .
§ جوابی که یکی از خانم هاي همكار - که حسابش از بقیه ی خانم ها جداست - داد : منظم و پُركار و خوش سليقه
§ جوابی که يكي از آقايون ِ همكار - که اون رو محرم می دونم - داد : جاه طلب ، ایده آلیست ، منزوی ( از نظر ِ اون ، جاه طلب ، یه صفت ِ مثبته و یعنی کمال گرا )
§ جوابی که اولین عشقم داد : معصومه ، صديقه ، محبوبه ، سعيده ، حليمه ( معصوم ، صادق ، محبوب ، بردبار ، زیبا )
و اما جوابی که رئیسم داد :
گاو صندوق ( جای امن برای اسناد و اسرار . غیر قابل ِ نفوذ )
خیلی خیلی ممنونم به خاطر ِ اینکه جواب ِ سؤالم رو دادید . همه تون به من لطف دارید . از تک تک ِ تون ممنونم به خاطر ِ اون صفت های خوب . خیلی بهم انرژی و اعتماد به نفس دادید . یه دنیاااا ممنون .
نظر ِ خودم رو هم بگم ؟
اسم من را باید میگذاشتند نوستالژی . بعدش هم صدایم میکردند "نولی" و یک بادکنک هم دستم میدادند که نباید ولش کنی بره هوا !
پی نوشت ۱ :
اسم من را باید میگذاشتند نوستالژی . بعدش هم صدایم میکردند "نولی" و یک بادکنک هم دستم میدادند که نباید ولش کنی بره هوا !
( از نوشته های desperate )
پی نوشت 2 :
از رئیسم پرسیدم چرا گاو صندوق ؟ گفت گاو صندوق چه خصوصیاتی داره ؟ گفتم پُر از چیزهای با ارزشه . گفت "نه . جای امن برای اسناد و اسرار . غیر قابل ِ نفوذ" . یعنی من نباید این رئیسم رو - که اینقدر من رو قابل اعتماد می دونه – روی سَرَم بذارم ؟