5 سال پيش ، يه بار يه همكار ِ سابق ، يكي كه از من بدش مي اومد ، اومد به رئيسم سلام كرد و خيلي بي ربط ، گفت "آقاي فلاني ، منشي تون ...." . اين به من گفت منشي . يعني مي خواست من رو كوچيك كنه . منشي فحش نيست ، اما منشی کجا و مسئول دفتر کجا . خودش مي دونست كه توي محل ِ كار ِ ما ، مي گيم مسئول دفتر . بعدشم خودش مي دونست كه من فقط مسئول دفتر نیستم . آچار فرانسه ي اون معاونتم . يعني كاري نبود كه من انجام ندم . به همه ي كارها تسلط داشتم . رئيسم هم معطلش نكرد و گفت "اختيار داريد ، خانم ِ فلاني مشاور ِ بنده هستن" . يعني معاون ِ به اون بزرگي و جانشين ِ مدير عامل ، من رو مشاور ِ خودش دونست . فكر كنم يه جاي دختره سوخت . چون بوي سوز مي اومد . به اين مي گن رئيساااا . قدر ِ زحمات ِ آدم رو مي دونه . و در ضمن آدم شناس هم هست . تا فهمید که دختره می خواد خودشیرینی کنه و من رو هم خراب کنه ، با احترام ، پوز ِش رو به خاک مالید . یکی از آدم های مهم و تأثیر گذار ِ زندگی ِ من همون رئیس بود و یکی هم رئیس ِ خوب ِ در حال ِ حاضرم .