یعنی اومدم برای اولین بار ، موهام رو رنگ کنم . خواستم موهای همه رنگ ِ بلوطی حنایی قهوه ای طلایی ام رو ، مشکی ِ پَرکلاغی ( مشکی با تـُن  ِ آبی ) کنم . سپید وایساده بالای سَرَم و هی موهام رو رنگ می کنه . سَرو ، چهارزانو نشسته جلوم ، و هی با کرم ، پیشونی و گوش هام رو چرب می کنه که رنگ نگیرن . می گه "وای چقدر گوش هاش کوچیکن . سپید ببین !" ، "اِ سپید ! صورتش رو رنگی کردی" ، "حیف نبود این موها رو رنگ کردی ؟" ، "حیف نیست می خوای این آرایش رو بشوری ؟" ، "پوست ِ براق بهت میاد" . و هی کرم می زنه به نوک ِ بینی ام ، به گونه هام ، به چونه ام ، توی گوشم . کلاً کاری می کنه که ، اگه یکی ندونه ، فکر می کنه ماسک ِ تقویتی ِ صورت گذاشته ام ، منتها با یک سانتیمتر ضخامت : )  من ذوق می کنم با کارها ، حرف ها و شوخی های این مرد . و همیشه از ته ِ دل می خندم . بعد از یه ساعت و نیم ، رفتم موهام رو شستم . یعنی اگه بگی یه تار  ِ موی من سیاه شده باشه . اصلاً تو بگو تیره شده باشه . تازه سَرو می گه روشن تر هم شده . خودمَم همین نظر رو دارم . وایساده ام روبروی آینه ، نیشم بازه و می گم "خدا می گه من خوشگلترین موها رو بهت داده ام . غلط می کنی رنگشون کنی . برو ببینم" : )