نارنجی ، نگران ِ دوستشه

 

گیجَم . نمی دونم نگران ِ حال ِ خودم باشم یا نگران ِ حال ِ دوستَم . نمی دونم نگران ِ آینده ی خودم باشم یا نگران ِ آینده ی دوستم . این دوست ، یه دوست ِ ساده نیست . این دوست ، از یه خواهر به من نزدیک تر بوده و در گردن ِ من خیلی حق داره . این دوست ، همون دوستی هست که یه ماه پیش در مورد ِ نامزدی اش بهتون گفتم . هنوز با هم برخورد نکرده ایم که بخواد در مورد ِ این موضوع با من صحبت کنه . من ، کماکان از طریق ِ خبرنگارهای اطراف ، درمورد ِ نامزدش می شنوم . البته یه بار توی کوچه به هم برخورد کردیم ، نامزدش ایستاده بود . فقط ساده با هم سلام کردیم و دست دادیم . به نامزدش نگاه کردم ، ولی به روی خودم نیاوردم که چیزی می دونم . اونم نامزدش رو معرفی نکرد ، پس من هم زود خداحافظی کردم و رفتم .

 

 نزدیک به یه ماهه که ، حرف هایی در مورد  ِ اون پسر شنیده ام ، از رفتار  ِ گستاخانه اش با دوستَم چیزهایی شنیده ام که سَرَم داره سوت می کشه . من نمی دونم چرا این دختر داره خودش رو بدبخت می کنه . از اینکه هیچی به من نگفته و من مجبورم خاموش بمونم ، دارم می پُکم . هر چی خودم رو می زنم به بی خیالی و می گم به من مربوط نیست ، بازم تأثیری نداره . هر روز نگرانشم . با این اوصافی که از این آقا شنیده ام ، مطمئناً این دختر خوشبخت نمی شه . نمی دونم عشق کورش کرده یا اینکه گیر کرده . وقتی توی دوره نامزدی ، اونم یه ماه ِ اول ، از مَرد ، چیزهایی مثل ِ توهین به خانواده و تهدید و محدود کردن و فُحش و حتی سیلی زدن سَر بزنه ، فکر نمی کنم جایی برای عشق بمونه .

 

احساس می کنم که دارم در حقّش کوتاهی می کنم . اون همیشه کمک حال ِ من بوده . فکر می کنم درست نیست که توی این وضعیت تنهاش بذارم . ممکنه اون باز هم اینطور باشه که به خاطر  ِ وقت ِ کم  ِ من ، باهام درد دل نمی کنه . باید باهاش حرف بزنم . بهش پیغام داده ام که آیا فردا وقت داره با هم بریم بیرون یا نَه . و بهانه ی نَه گفتن رو هم ازش گرفتم . گفتم اگه فردا وقت نداره ، خودش یه وقتی رو مشخص کنه تا با هم بریم بیرون . این اولین باریه که خودم رو بهش تحمیل می کنم . من نباید تنهاش بذارم . می خواهم توی این شرایط کنارش باشم . دلم می خواد باهام حرف بزنه . از دلش بگه . دلم می خواد کمکش کنم . من باید این قدم رو بردارم . اگه خودش نخواست با من حرف بزنه ، یا نصیحت های من براش مهم نباشه ، اونوقت خودم رو می کشم کنار . می ترسم خودش رو بدبخت کنه .

 

دلم می خواد بدونم آیا هنوز هم من رو بهترین دوستش می دونه ؟ دلم میخواد بدونم آیا من هنوز براش ارزش دارم ؟ دلم می خواد بدونم آیا هنوز هم من رو مَحرَم  ِ رازهاش می دونه ؟  او ، حرف ها و رازهاش رو ، به دو دختر می زنه ، که نَه بالغ هستند و نه رازدار . اگه موضوع ِ نامزدی اش و اون رفتارهای نامزدش رو از من قایم کنه ، مطمئناً من براش از اون دخترها هم کمترم . شاید دیگه من براش ارزشی نداشته باشم . شاید دیگه مَحرَمش نباشم . قراره که بهم اطلاع بده وقت داره با هم بریم بیرون یا نه .

 

دعا می کنم عاقلانه تصمیم بگیره .

دعا کنید عاقلانه تصمیم بگیره .

 

 

آموزنده نوشت :

آدم  ِ موفق کَسی ست ، که با آجرهایی که به طرفش پرتاب می شود ، یک بنای محکم بسازد .

 

 

نارنجی اگر فرانسه را عالی پاس نکند ، اسمش را به غاغنجی تغییر می دهد !

 

شیشصد سال پیش ، وقتی فرانسه 1 رو پاس کردم ، نَه اینکه خیلی آسون بود ، نَه اینکه زبان فرانسه ، زبان آباء و اجدادی ِ ماست ، برای همین با خودم گفتم "ولش کن ، فرانسه که مهم نیست . اول ، دُروس ِ پیش نیاز و تخصصی رو می گذرونم ، آخر از همه فرانسه رو می گیرم . خُب فاصله بیفته . مگه چی می شه ؟ " . حالا بعد از شیشصد سال ، تنها راهی که برام موند ، گرفتن ِ فرانسه 2 و 3 با هم بود. یعنی 6 واحد فرانسه دارم این ترم . من ِ بدبخت ، فرانسه 1 رو که به کل فراموش کرده ام ، هیچ ؛ می رم سر  ِ کلاس فرانسه 2 ، عینهو عقب افتاده ها ، هی کتاب رو نگاه می کنم ، هی دهن ِ استاد رو ، که شاید بدونم داره با ما حرف می زنه یا اینکه داره مکالمه ی کتاب رو می خونه . نیم ساعت بعدش ، کلاس ِ فرانسه 3 رو هم به همین منوال می گذرونم . حسابش رو بکن ، مثل ِ این می مونه که کَسی که دیپلم نگرفته ، بره بشینه سر کلاس ِ کارشناسی ارشد . دیگه از جلسه ی اول ِ کلاس نمی گم که کلاً توی شوک بودم .

 

 

اینکه می گم زبان ِ فرانسوی ، زبان ِ آباء و اجدادی ِ ماست ، جدی می گم . اصلاً ما خانوادگی ، قبل از اینکه زبان فارسی یاد بگیریم ، فرانسوی حرف می زدیم . مثلاً خردلی وقتی کوچیک بود ، هر روز صبح که می خواست بگه که براش تخم مرغ نیمرو کنیم ، به جای تخم مرغ می گفت " غُـغُـغا ". دنبال ِ ربط ِ این دو کلمه به هم نگردید . من که دارم می گم ، ما آباء و اجدادمون فرانسوی بوده اند . خواهری هم وقتی کوچیک بود ، به تخم مرغ می گفت "مرغ  ِ مرغ " . این علاقه مون به تلفظ ِ "غ" رو می بینید ؟

 

 

 

خُب ، حالا شما یادتون می مونه ، این قول ِ من رو ؟

همون قولی که توی عنوان ِ پُست داده ام . یادتون می مونه ؟

آره ؟

 

مغسی*

 

 

 

 

 

* این یعنی اینکه از فرانسه 1 ، همین یه کلمه رو یادم مونده .

 

 

آموزنده نوشت :

باران باش ، که باریدنش ، علف هرز و گل سرخ ، از برایش یکیست .

خورشید باش ، که اگر خواستی بر کَسی نتابی ، نتوانی .

 

 

اینجا پلاژ است ، صدای نارنجی در جنوب ِ ایران !

 

امروز عصر ، من و خواهری و دختر عمه ، طی ِ یک تصمیم  ِ ناگهانی رفتیم پلاژ  ِ بانوان . پلاژ  ِ بانوان ، قسمتی از دریا هست که دور  ِ ش دیوار کشیده اند و برای شنای خانمها در نظر گرفته شده . آب گرم بود ، ولی چون باد بود ، همین که خیس شدیم ، لرزیدیم . و برای اینکه این لرزیدن خیلی طول نکشه ، یهو تا زیر  ِ گردن رفتیم توی آب . مسابقه می ذاشتیم یعنی شنا کنیم ، حالا اون دو تا بعد از اونهمه دست و پا زدن ، یه دو متری جلو می رفتند ، اما من انگار دنده عقب می رفتم .

 

باد بود ، موج بود ، آب گِل آلود بود ، اما اینا نتونستند مانع  ِ کار  ِ همیشگی ِ من بشن . روی آب که می خوابی ، هیچ صدایی نمی شنوی ، جُز صدای آرامش بخش ِ زیر  ِ آب . آی من این صدا رو دوست دارم . با شنیدن ِ این صدا ، خیلی آروم می شم .

 

کمی بعد از ما ، دو تا دختره اومدند نزدیک ِ ما که برن جلوتر . اگه گفتین چطوری اومده بودند توی آب !  موها سشوار زده و خوشگل بسته بودند پُشت ِ سرشون ، چند ساعت هم برای آرایش وقت صرف کرده بودند . آخه دریا و این اداها ؟  دریا خوشی اش به اینه که خیس بشی ؛ بری زیر  ِ آب و بیای بالا ؛ بخوابی روی آب . اون رژگونه شون رو که دیدم ، نتونستم بی تـفاوت باشم . گفتم برم یه کم کرم بریزم . یواش خودم رو رسوندم پُشت ِ سرشون ، یهو همچین دست و پام رو محکم توی آب تکون دادم ، شالاپ شُلوپ ، که یعنی من دارم شنا می کنم . دو بار این کار رو انجام دادم و هر بار سریع ازشون دور شدم که اگه یهو فحش دادن ، نشنَوَم .

 

وقتی از آب در اومدیم ، یخخخخ کردیم تا حمام گیرمون اومد و تونستیم آماده شیم که برگردیم خونه . اما ما که کم نمیاریم . بازم می ریم آب بازی !

 

 

حال ِ نارنجی در نوسان است !

 

حال ِ من ، شده عین ِ برق ِ محلّه مون . خیلی نوسان داره . یه روز امیدوارم به زندگی ، و یه روز نا اُمید ِ نا اُمید . نصب ِ اون پوستر  ِ طبیعت توی اتاق ِ محل ِ کارم ، یا اون گلدون ِ گل ِ کوچولو روی میز  ِ کارم ، افاقه نکرد . تا این هم اتاقی ها رو دارم ، فکر کنم اگه تمام  ِ درختهای سر سبز دنیا و آبشار نیاگارا رو هم ببرم توی اتاقم ، بازم وضعیت تغییر نمی کنه . پس مجبور شدم یه کار  ِ دیگه کنم . من عااااشق ِ دختر بچه هستم . عکس ِ یه دختر کوشولوی خوشمزه رو گذاشته ام زمینه ی موبایلم . چه شاد باشم ، چه غمگین ، همین که به صفحه ی موبایلم نگاه می کنم ، همچین ذوق می کنم و نیشَم تا بناگوش باز می شه . این راهکار ، در باز کردن ِ اخم هام خیلی مؤثر بوده .

 

در ضمن ، موبایلَم هم ، دیگه کمبود ِ محبت نداره . من در روز 10 بار عکس ِ اون دختر  ِ کوشولو رو می بوسم ، اما این موبایل ِ من به خودش می گیره و هی ذوق مرگ می شه .

 

تو رو خدا نگاش کنید !

آخه اصلاً نمی تونم جلوی ذوق کردنَم رو بگیرم .

دلم می خواد بود و اینقدر می بوسیدم و می چلوندمش ...

 

 

 

                                         

 

 

 

 

راستی !

عیدتون مبارک .

ایشاله همیشه خوش نماز و روزه باشید .

 

 

 

آموزنده نوشت :

توی ماه ِ رمضون ، آرزومون ، پاک شدن بود .

مواظب باشیم آرزومون پاک نشه .

 

 

نارنجی و خواب ِ نا آرام ؟!

 

* از لحاظ ِ حیثیتی برام مهمه که این موضوع رو به اطلاع ِ دوستانی که از نا آرومی ها و حرکات ِ من در خواب مطلع شده اند ، برسانم و توضیح بدم که ، اون زر زدن های توی خواب ، تا صبح ، و اون راه رفتن ها در خواب و اون سوت زدن ها و ... ، از عوارض ِ یکی از قرص هام بود ، که دُوز و زمان مصرف ِ اون قرص ، توسط پزشک تغییر داده شد .

 

دیگه کم کم داشت باورم می شد که اون نا آرومی هام توی خواب ، همیشه باهام می مونه . دلم اول برای خودم می سوخت ، و دوم برای همسر  ِ آینده ام ، که هر شب یا سیلی از من میخوره یا اینکه با یه لگد از تخت پرت می شه و می چسبه به دیوار .

 

این دلیل رو برای خواهری گفتم تا بدونه که من اونقدرها هم نا آروم نیستم و جرأت کنه دفعه ی دیگه نزدیک ِ من بخوابه . من هر دَری وَری توی خواب می گم ، اما به خدا تا حالا سابقه ی جفتک انداختن نداشته ام .

 

پس حل شد ؟

دونستید که من دخمل ِ خوبیَم ؟

 

 

 

* تا به حال کَسی رو دیده اید که با عینک بره زیر  ِ دوش ؟

نه ؟

خُب معرفی می کنم . نارنجی ِ گیج ِ هول .

 

راستی !

بهش نگید که من بهتون گفته ام که یه بار وقتی می خواست وضو بگیره ، عینکش رو در نیاورده بود و شُلُپی آب رو زد توی صورت و عینکش . و یه بار هم اینقدر غُر غُر کرد که این عینک ِ من کجاست ، و بعد متوجه شد که عینک روی چشمشه .

 

 

* امروز ، ناهار خونه ی دوستم دعوتم . آی ذوق دارم . این ، یکی از دوستای خوبیه که من ازش خیلی چیزها یاد می گیرم و رفتار و طرز  ِ زندگی کردنش رو دوست دارم . واقعاً به این ملاقات نیاز داشتم . دلم تنگ شده برای با خیال ِ راحت نشستن کنار  ِ یه دوست ِ خوب و صحبت در مورد ِ همه چیز .

 

اینطوری نگام نکنید !

چرا دعوام می کنید ؟

آره ، گفتم ناهار ، آخه من و دوستم ، روزه ی کله گنجیشکی می گیریم .

 

 

 

نارنجی ، در اینجا از اسلام خوشش می آید

 

نماز، شفای الهی

 

 

ميدان مغناطيسي بدن انسان

به نقل از سايت  I.S.I، « هارولد ‌بور » از دانشگاه ييل برای اولين‌بار با انجام يك آزمايش ساده، به وجود ميدان مغناطيسی در اطراف موجود زنده پی‌ برد.  او با توجه به يك مولد الكتريكي كه در آهن‌ربا در داخل سيم‌پيچ دوران مي‌كند و جريان توليد مي‌كند، سمندري را در يك ظرف آب‌نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند. الكترودهايي كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده‌بودند، يك جريان متناوب را نشان مي‌دادند. زماني كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد، گالوانومتر هيچ جرياني را نشان نداد. اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميداني وجود دارد كه خاصيت مغناطيسي هم دارد. بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده نمود كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد وكاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است. او اين ميدان را حياتي ناميد چون هرگاه حيات از بين برود، ميدان حیاتي هم از بين مي‌رود. به گونه‌اي كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلي به وجود نمي‌آورد.


همانگونه كه مي‌دانيد، در بدن ما ميليونها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در
بدن ما بوسيله تحريك الكتريكي اين عصبها صورت ميگيرد. در اثر شارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل مي‌شود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليونها عصب به وجود مي‌آيد.

 

امواج مغزي: دستگاه موج‌نگار مغز چهار نوع منحني از امواج مغزي را رائه مي‌دهند كه عبارتند از: آْفا ، بتا ، دلتا و تتا. ريتمهاي دلتا كندترين امواج مغزي را با تناوب از 1 تا 3 دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر مي‌شوند. به نظر مي‌رسد كه ريتمهاي تتا كه داراي تناوب 4 تا 7 دور درثانيه ميباشند به خلق و خوي بستگي داشته باشد. ريتمهاي آلفا از 8تا 12 دور در ثانيه، در اوقات تفكر، تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع مي‌شوند

و بالاخره ريتمهاي بتا با تناوب 13الي22 دور در ثانيه، ظاهرا منحصر به نواحي جلوئي مغز، يعني جايي كه فعاليتهاي پيچيده مغزي رخ مي‌دهد مي‌باشند. امواج آلفا امواج بيسار مهمي هستند كه بوسيله هانس‌برگر آلماني كشف شدند و به گفته وي با نوعي هوشياري و خود‌اگاهي معطوف به درون ظاهر مي‌شوند تغييرات فيزيولوژي مهمي در بدن ايجاد مي‌كنند مثل تمركز و يادگيري.

 

 

ميدان مغناطيسي بدن و امواج مغزي در معرض خطر

حتما تا به حال ‌درباره خطرات گوشي‌هاي موبايل يا زندگي در نزديكي نيروگاهاي برق چيزهايي شنيده‌ايد. بنابر تحقيقات پروفسور لاي امواج مغناطيسي كه از نيروگاهاي برق يا وسايل برقي مثل سشوار و ريش‌تراش برقي و ... ساتع مي‌شود به دي ان اي سلولهاي مغزي آسيب مي‌رساند و قابليت ترميم را در آنها از بين مي‌برد.

 

ميدانهاي مغناطيسي خارجي علاوه بر آسيب به دي ان اي مغز اثر منفي ديگري به بدن دارند. اين ميدان ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسي طبيعي بدن مي‌شوند. همانطور كه مي‌دانيد نزديك به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولكولهاي آب به صورت دوقطبي هستند و زمانيكه ما در معرض يك ميدان مغناطيسي خارجي قرار ميگيريم، اين مولكولها در جهت آن ميدان قرار مي‌گيرند و اين پديده باعث مي‌شود نظم ميدان مغناطيسي ما به هم بريزد. علاوه بر عوامل خارجي يكسري عوامل داخلي نيز وجود دارند كه باعث مي‌شوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود. مهمترين آنها باهاي الكتريكي هستند كه هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود مي آيند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافتهاي بدن ذخيره مي‌شوند و ميداني كه در اطراف اين بارها بوجود مي‌آيند در ميدان بدن ايجاد خلل مي‌كنند. اين‌بارها به خصوص در نقاطي كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره مي‌شوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادي دارند و هم در نزديكي عصبهاي بيشتر و مهمتري قرار دارند براي بدن به شدت مضر هستند. از جمله اين نقاط ناحيه سر و دستها و قسمت مچ يا به پايين است و در بين اين سه قسمت، سر اهميت ويژه‌اي دارد چون بارهاي ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل درميدان مغناطيسي مغز باعث اغتشاش در امواج مغزي نيز مي‌شوند.

 

به ظاهر ما روزانه تنها دقایقي را در معرض ميدان مغناطيسي هستيم. مثل موبايل يا سشوار و غيره. اما در طول دوران زندگي خود در معرض ميداني بسيار قوي هستيم و آن ميدان مغناطيسي زمين هست. عوامل داخلي اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليت‌هاي حياتي و اجتناب‌ناپذيري هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه مي‌توان باعث خلل اين اثرات سو كه باعث اختلال در بدن ما و بيماريهايي مثل سرطان مي‌شوند را خنثي كرد ؟ در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه حل تمام اين سوالات را در يك عمل ساده كه امكان آن براي همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نمي گیرد و هيچ ضرري هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است.

 

نماز و ميدان مغناطيسی

آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسی زمين پيداست، به طور شگفت‌انگيزی اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد، ميدان مغناطيسی بدنش بر ميدان مغناطيسی زمين منطبق می‌گردد و در مدتی كه در نماز است ميدان بدنش منظم می‌شود. يكی از نكات بسيار جالبی كه پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهی يك‌بار تغيير ولتاژ شديد ايجاد می‌شود و ميدان بدن به منظم‌ترين حالت خود می‌رسد. اخيراً نیز كشف شده است كه قلب زنان منظم‌تر و قوی‌تر از مردان می‌زند و دليل آن همين تغيير ولتاژ است.

 

نماز و بارهای الكتريكی

همانطور كه قبلا اشاره شد بارهای زائدی كه در اثر تحريكات الكتريكی اعصاب به وجود می‌آيند هم برای ميدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سوء دارند و اين اثرات در نواحی‌ كه اعصاب در آن تحرك بيشتری دارند، خطرات جدی‌تری ايجاد می‌كنند و بايد هرچه سريع‌تر از آن نواحی دور شوند. به طرز حيرت‌آوری می‌بينيم كه اين نواحی دقيقا نواحی هستند كه در وضو شسته می‌شوند و بنابر تحقيقات صورت گرفته بهترين راه دفع اين بارهای زائد استفاده از يك ماده رساناست كه سريع‌ترين و ارزان‌ترين و بی‌ضررترين ماده برای اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالص‌تر باشد سريع‌تر بارهای ساكن را از بدن ما به اطراف گسيل می‌دهد و هيچ مايعی مثل آب خالصی كه در وضو به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد.

 

نماز و امواج مغزي

با دفع بارهاي زائد بدن در وضو امواج مغزي در ايده‌ال‌ترين حالت قرار مي گيرند. علاوه بر آن حالت تمركزي كه در هنگام نماز در انسان به وجود مي‌آيد، تشعشع امواج آلفا و نيز توانايي مغز در توليد اين امواج را افزايش مي دهد.
امروزه علم ثابت كرده است كه نماز و امواج بدن انسان روی هم تأثيرات شگفتی دارند.

 

دکتر « محمد زهار » متخصص قلب اعلام کرد : تداوم در نماز یک شفای الهی است که تمام بیماری های جسمانی را از انسان دور کرده و از آن پیشگیری می‌کند. در نماز همه بخش های بدن به تحرک درآمده و همین موضوع باعث حفظ و تقویت آنها می‌شود. سجده فشار خون را پایین آورده و هرچه زمان سجده طولانی شود به همان نسبت فشار خون پایین می آید. وی معتقد است انسان در طول روز به خاطر پوشش جوی مقادیری از انرژی الکترواستیک بارگیری می کند که بر دستگاه عصبی وی فشار آورده و باید از آن رهایی یابد. قرار گرفتن در حالت سجده به خاطر ارتباط با زمین این حجم انرژی را دفع می‌کند .