اصلاً از مراسم ِ تدفین و ختم و سه و هفت و چهل و سه ماه و ده روز و سالگرد خوشم نمیاد . از رنگ ِ مشکی هم متنفرم و نه برای کَسی مشکی می پوشم و نه می خوام که برام بپوشن . از حالا گفته ام که من نه مراسم ِ ختم می خوام و نه خوشم میاد کَسی مشکی بپوشه . من عاشق ِ رنگ های شاد و جیغم . اصلاً از این تـفکر که چون فلانی فوت کرده ، نباید رفت آرایشگاه ، خوشم نمیاد . به همه گفته ام که اصلاً نه می خوام برام مراسم ِ ختم بگیرن و نه می خوام کَسی عزادار باشه برام . فقط اگه می شه دو نفر زحمت بکشن و خاکم کنن . لازم نکرده بیان و گریه کنن . اگه هم ضربه مغزی شده بودم ، نمی خواد صبر کنن که مثلاً معجزه بشه و من به این زندگی که هر روز بالا میارمش ، برگردم . تمام ِ اعضام رو هدیه کنن . چرا بره زیر ِ خاک که خوراک ِ کرم ها بشه ؟
نمی دونید دیشب ، با چه مصیبتی از خونه بیرون رفتم که مثلاً زن داداشه ، شال ِ گوجه ای رنگ و رژ ِ قرمزم رو نبینه . ناسلامتی دیروز روز ِ عشق بود . برای همین اون رنگی پوشیدم .