* امروز ، یه روز  ِ خوب و دوست داشتنی بود ، پُر از همون جملات ِ عاشقانه ای که دلم یه عاااالمه براشون تنگ شده بود .

 

* الآن دلم می خواد یه جورایی از قانون ِ وبلاگم سرپیچی کنم .

دلم می خواد چند تا عکس ِ بزرگ و بدون ِ فریم بذارم .

می شه ؟

 

 

پ . ن : این وبلاگ ِ من گُه گیجه گرفت از بس یه روز نوشتم حالم بَده ، یه روز  ِ دیگه نوشتم حالم خوبه . بیچاره مونده توی حال ِ من !

 

 

 

 

دلم ، بی خیالی ِ این دخترک رو ، روزهای بی دغدغه اش رو می خواد !

هنوز این عکس ، کامل لود نشده بود ، با دیدن ِ انگشتهای فرو رفته اش توی موهاش و اون نگاهش ، دلم آشوب شد ، اما همین که لبخند ِ کمرنگِش رو دیدم ، آروم شدم .

این ، عکس ِ دخترک ِ فردای مَنه هاااا .

تُپُلی اش به خودم رفته ، اما موهاش قطعاً به من نرفته !

من کشته مُرده ی این عینکشَم . ( خدا نکنه عین ِ مامانش عینکی باشه )

دلم می خواد کف ِ اون پاش رو که هی موج میاد روشون ، ببـ ـوسم .

( کی می دونه که من اسمش رو مدتهاست انتخاب کرده ام ؟ )

( کی می دونه که من از الآن براش موگیر و کلیپس های کوچولو گرفته ام ؟ )

( کی می دونه که من از الآن ، دکوراسیون ِ اتاقش و مدل ِ لباس هاش رو انتخاب کرده ام ؟ )

( هر کی می گه من دیوانه ام ، درست می گه . )

( همونی که گفت من دیوانه ام ، نمی دونه که دیوانگی هم عالمی داره . )

( کی می دونه که من و این دخترک ، روزی هزار بار ، قربون ِ بابای مهربونش می ریم ؟ )