خسته ام .
امتحان ها امروز تموم شدند .
همه فکر می کنند امتحان ها من رو خسته کرده اند .
اما چیزی هست مهم تر از درس .
چیزی که محو شدنش داره اذیتَم می کنه .
نتونسته ام با نبودنش کنار بیام .
عشق!
روحم از جسمَم خسته تره .
انرژی ندارم .
دمای بدنم پائینه .
دائم لرز می کنم .
حالتی رو دارم که انگار روح داره از بَدنم بلند می شه یا جونَم رو دارن می گیرن .
دلم مُرده .
شده ام مثل ِ یه مرده ی متحرک .
به زودی می نویسم .
از روزگار ِ نحسَم .
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷/۰۴/۱۶ ساعت 15:12 توسط نـ ـارنجی
|