آدم یه وقتایی دلش می خواد یکی بود و ازش می پرسید که آیا گردنت درد می کنه ؟ کتف و دست هات چطورن ؟ دکتر چی گفت ؟ آدم دلش می خواد یکی بود و می پرسید روحیه ات چطوره ؟ آدم دلش می خواد یکی بود و می پرسید از کار ِت راضی هستی ؟ آدم دلش می خواد یکی بود و می پرسید می شه از معیارها و ارزش هات بگی ؟ آدم دلش می خواد یکی بود و اینا رو می پرسید و دیگه آدم الکی زور نمی زد و بدون ِ اینکه کَسی ازش بپرسه ، همینطوری برای دیوار تعریف نمی کرد که کجا رفته و جذب ِ ویترین ِ کدوم مغازه شده ، دلش می خواد برای عیدی چی گیرش بیاد ، خدا رو شکر می کنه که رئیس ِ خوبی داره ، از کار ِ ش بگه ، از ارزش هاش بگه ، از افسردگی اش بگه ، از کابوس هاش بگه ، از زخم های دلش ، از اینکه خسته شده از این تنهایی ، از اینکه نمی تونه به هیچ مردی اعتماد کنه ، از اینکه چقدر آرزو داره اما ذره ای امید براش نمونده ، از اینکه از این خونه و آدم های این خونه ، متنفره ، از اینکه با فرهنگ ِ این شهر و این مردم مشکل داره و ... و ... و ... . اگه یکی بود و اینا رو می پرسید ، آدم برای خودش با دیوار حرف نمی زد . اگه آدم ، تنها زندگی می کرد ، از کَسی توقعی نداشت . اما حالا توقع داره . از همه شون ، به خاطر ِ بی تفاوتی شون ، متنفره .
چقدر هوا گرم شده . دارم از گرما می پزم . بی تفاوتی ِ اینا ، آدم رو یاد ِ اون شب می اندازه که داشت توی تب می سوخت ، درب ِ اتاق رو روش بستن و کَسی نپرسید زنده ای یا مرده . آدم یاد ِ اون شب میفته که ساعت ِ 11 شب ، توی بدترین بارون ، خودش رو از سر ِ کار رسوند خونه ، یهو دید نَه کَسی منتظرش بوده و نَه کَسی پرسید که چطور اومدی خونه یا با کی اومدی خونه . آدم توی این جور مواقع می فهمه که هر چقدر که تنها باشه ، هر چقدر که به ظاهر رفتار ِ مردونه داشته باشه و خودش از پس ِ کارهاش بر بیاد ، اما بازم دلش یه ریزه توجه می خواد ، دلش یه ریزه حمایت می خواد ، دلش یه ریزه گوش ِ شنوا می خواد ، دلش یه ریزه سنگ ِ صبور می خواد ، دلش یه ریزه دوست می خواد . دلش یه ریزه مادر می خواد . دلش یه ریزه پدر می خواد . دلش یه ریزه برادر می خواد .
آدم دلش می خواد الآن اون دوستش ، توی این شهر زندگی می کرد ، مثل اون روز ، می رفت خونه اش و بدون ِ اینکه وجود ِ خواهر ِ دوستش رو حس کنه ، بشینه و زاااار بزنه و عین ِ یه مادر که عمری زحمت کشیده و بچه اش عین ِ آشغال تُـفش کرده بیرون ، از یه بی چشم و رو ، گلایه کنه و اشک بریزه و هق هق کنه . اونا هم هی دلداری اش بدن و بهش حق بدن . آدم امشب دلش می خواد گریه کنه .