چند شب پیش نشستم چيزايي رو كه دو سال پيش ، يه فالگير بهم گفته بود ، باز مرور كردم . به چند تا چيز اشاره كرده بود ‏، كه واقعاً راست بود . و حتی راز بود و چيزي نبود كه بشه فقط حدس زد . يه هشدار هم در مورد  ِ خونم بهم داد . همون زمان استخون هام درد مي كرد ، یه دکتر بهم گفت که از سینوزیت هاته ! رفتم آزمايش خون دادم ‏، بردم یه دکتر  ِ دیگه ، بهم گفت مگه استخون هات درد می کنه ؟ هموگلوبين ِ خون ِ ت كمه و كم خون هستي . يه جا گفته بود كه يه فرش دست باف ، مثل ِ گليم ، توي خونه تونه كه نبايد روش بشيني . توي كار  ِ ت گره ميفته . يه گـَبه داشتيم كه چون توي اتاق ِ من نبود ‏، زياد توجه نكردم . ديشب وقتي داشتم متن رو مي خوندم ، به زير  ِ پام نگاه كردم . گـَبه زير  ِ پاي من بود . جمعش کردم . ضرري كه نداره . شايد گره از كارهام باز شد :‌ ))

 

چند تا از جملاتی که بهم گفت و یادداشتشون کردم ، اینا هستن :

مواظب ِ خون ِ ت باش .      

 مواظب سلامتی ات باش . مخصوصاً ستون ِ فقرات ِ ت . اینجا فعل ِ خم شدن به کار برده شده و باید مواظب باشی .

مواظب ِ سلامتی ِ یکی از پاهات باش .

 

فکر نکنید چون هر روز به اینا فکر کرده ام ، مثلاً مشکل ِ گردن برام پیش اومده . من این متن رو بعد از دو سال ، اتـفاقی بهش برخوردم . برای اینکه نخوام منتظر  ِ اتفاق ِ بعدی باشم ، موضوع  ِ پا رو می ذارم به حساب ِ 9 سال پیش ، که یکی از پاهام رو ناکار کردم . خرافاتي شده ام ؟ اين اولين بارم بود كه فال گرفته بودم و حسابي شاخم در اومد از چيزهايي كه گفت . نه آشنا بود و نه همشهري . تلفني بود ‏و از يه استان ِ ديگه . فال ِ حافظ مي گرفت .