اصلاً بگو تو سر ِ پیازی یا ته ِ پیاز ؟
اصلاً به من چه که اون غمگینه . به من چه که توی وبلاگش نالیده از یکنواختی . اصلاً من رو سَنَـنَن ؟ خودش خواست اون راه رو انتخاب کنه . خودش ترجیح داد راهش رو از من جدا کنه . از نظر ِ خودش ، راهی رو انتخاب کرد ، بهتر از راه ِ من . من خرم که دارم دلسوزی می کنم و فکر می کنم خوشبخت نیست . نه اینکه خودم خیییییلی خوشبخت شده ام ، برای همینه که عذاب وجدان گرفته ام ! اصلاً با اون دو تا کلمه ای که نوشته ، من از کجا به این نتیجه رسیده ام که اون به بن بست رسیده ؟ اصلاً کی گفته که اون خوشبخت نیست ؟ شاید خوشبخت تر از اونی شده که فکرش رو می کرد . شاید اینقدر شاده که توی دلش می گه گور ِ پدر ِ نـ ـارنجی . شاید توی دلش می گه خوبش کردم ازش دلسرد شدم ، دلسردش کردم . شاید فقط به خاطر ِ خستگی ِ کاره که اونجا نالیده . اصلاً به من چه كه دلم براش تنگ شده . دلم معمولاً از اين غلط ها زياد مي كنه . اصلاً به من چه كه مي نويسه يا نمي نويسه . اصلاً به من چه كه شاد مي نويسه يا غمگين . اصلاً به من چه كه پشيمونه از انتخاب ِ اون راه يا خوشحال . اصلاً به من چه كه دلش برام تنگ شده يا فراموشم كرده . دلش رو ازم پس گرفت . باید پس می دادم . دلم رو بهم پس داد ، در واقع پرت کرد توی صورتم . چیکار می تونستم بکنم ؟ ديگه به من چه كه روزگار باهاش خوب تا كرده يا نه . اصلاً اون می خواست من رو دک کنه تا به آزادی برسه ، رها بشه ؛ حالا من دارم گـُه ِ زیادی می خورم و دلم برای او غصه دار می شه . ( البته دک نکرد . من زودتر از اینکه بخواد بره ، رفته بودم . دلم را از او تکاندم )