* من فکر می کنم خدا می خواسته این عطسه ها رو بده به یه مرد ، منت گذاشته و داده به من . به نظرتون سرعتشون رو چطور می تونم اندازه بگیرم ؟ خیلی کم پیش میاد که یه دونه باشه . معمولاً دو تا پشت ِ سر  ِ هم میاد . یعنی سرعتش اینقدر زیاد بود که غیر از اینکه ته ِ گـَلوم خراشیده شد ، عین ِ یه زلزله ی هشت ریشتری ، تمام  ِ ستون ِ مُهره ها و گردنم رو داغون کرد . فکر می کنم مُهره هام جابجا شدن . عطسه ی به این خَرَکی می خواستم چیکار ؟ چی می شد اگه خدا به جاش یه کم از اعتماد به نفس ِ این مردها به من می داد ؟ خدایی اش اینا حق ِ ما رو خورده ان .

 

* عذابی از این الیم تر ، که آدم مجبور باشه شب رو هم با گـ ـردن بند ِ پـ ـاک سـ ـمن بخوابه ؟ وقتی دراز می کشم ، این گـ ـردن بند ، حس ِ آدمی رو بهم می ده که یکی کـ ـونش رو گذاشته روی گـَلوش و داره خفه اش می کنه . ( آره . دقیقاً کـ ـونش رو گذاشته اونجا ) . عذابی بالاتر از این که آدم بشینه دو تا سریال رو پشت ِ سر  ِ هم ، همینطوری شق و رق ، نشسته نگاه کنه ؟ آخه من عادت دارم دراز بکشم . با این گـ ـردن بند که نمی شه خوابید و تلویزیون تماشا کرد . اگه دراز بکشم ، باید تلویزیون رو توی سقف گیر کنن که بتونم ببینم . نمی دونید چقدر دلم تنگ شده برای غلط زدن ِ های توی رختخواب . وقتی می خوابم ، نفسم بند میاد . وقتی غذا می خورم ، نمی تونم به بشقابم نگاه کنم ، چون دکتر گفته نباید گردنم رو به سمت ِ پایین خم کنم . نمی تونم به کیبورد نگاه کنم و تایپ کنم . در نتیجه باید در حالی که صورتم به سمت ِ روبرومه ، از پایین ِ قاب ِ عینک ، فقط یه مشت کلید ِ تار رو ببینم و بعد از چند دقیقه ، چشم هام چپ می شن . وقتی یه چیزی میفته زمین و می خوام بردارمش ، گردنم می شکنه . تصمیم دارم وزن کم کنم ، اما فعلاً ورزش و کار با دستگاه های بدنسازی ، ممنوعه . می ترسم با رژیم ، صورتم خراب بشه . به یه زوری ، دوباره صورتم تقریباً برگشته به حالت ِ قبلش . خلاصه قدر  ِ سلامتی تون رو بدونید .

 

* من يه چيزي رو تازه شنیده ام . اگه اشتباهه ، بهم بگید . اينكه سن ِ كـُره اي ها از وقتي توي شكم  ِ مادرشون هستن ، حساب مي شه . يعني وقتي دنيا ميان ‏، 9 ماهه حساب مي شن . من مونده ام چطور تاريخ  ِ دقيق  ِ تولد رو تعيين مي كنن . قراره يكي از دخترهاي كـُره اي رو اردیبهشت  ِ امسال ببينيم . پسر عمه كه داره دانشگاه ِ فيليپين درس مي خونه ‏، با يه كـُره اي نامزد كرده و یه ماه ِ دیگه ميان ايران . از عكس هاش مشخصه كه يه دختر  ِ شاد و پُر انرژيه .

 

* از بيرون كه اومديم ‏، ديديم ماشين ِ برادره ، كـ ـونش توي كوچه است و سرش توي حياط . ماشين خاموش بود و هيچكي هم توي حياط نبود . رفتم به برادره گفتم كه آيا كار  ِ خودش بوده یا نه . دليلش رو اينطور مي گه كه به اين دليل و به اون دليل ، كـ ـونش توي كوچه است و سرش داخـ ـله . آخرش رو غليظ و با يه لحن ِ خاص گفت . من و خواهري تا چند دقيقه داشتيم به اون لحنش مي خنديديم . فكر كنم خواست اداي من رو در بياره . حالا بيا و خوبي كن . دفعه ي ديگه حتي اگه ديدم دزد داشت ماشين رو مي برد بيرون ‏، چيزي نمي گم : )

 

* این لامصب پسرها ، ابروهاشون رو کجا اینقدر قشنگ بر می دارن ؟ می خوام به این آرایشگره که ابروهام رو نخ کرده بگم بره کمی یاد بگیره . دو ماه ابروهام رو دست نزدم که کُلُفت بردارم ، بهش می گم کُلُففففففنتتتت بردار ، اونوقت بی شعور باز زد نخش کرد . انگار نمی دونه کُلُفت یعنی چی .

 

* تا چند ماه پیش ، فقط یه دونه تار  ِ موی سفید داشتم . چند روز پیش که به موهام دقیق شدم ، 10 تاش رو که توی دیدم بود ، تونستم بشمرم . دلم گرفته . دارم دنبال ِ مُقصر می گردم .

 

 

 

 

واجب نوشت :

این حواله به زن ِ برادر  ِ اولی که یه ساله روی اعصابه