من غبطه می خورم به این آدم . کاش منم مثل ِ اون بودم . می گه "شايد دليلش اين باشد كه من آدم اشتباهي دوست نداشتهام در زندگيام. آدم هزارتا آمده و رفته ، اما اين سه - چهارتايي كه نفوذ درد دار كردهاند در من ، جايشان انگار بدجوري مال خودشان شده ، من دوست ندارم در مقابل اين آدمها مقاومت كنم" . می دونی به چیش غبطه می خورم ؟ به اینکه مطمئنه که اشتباه انتخاب نکرده . در صورتی که من مطمئنم که همه ی آدم هایی رو که توی زندگی ام اومدن و رفتن ، کاملاً اشتباه انتخاب کردم . اصلاً دل بستن به اونا ، رو دادن به اونا ، اشتباه ِ محض بود . نه اینکه همه شون بد بودنا . نَه . همه شون اصل و نسب دار و آدم های قابل قبولی بودن . اما مناسب ِ من نبودن . توی شانسم که ریده ان ، هیچ ؛ توی بختم هم ریده شده . می دونی بدبختی ِ من کجاست ؟ اینکه هنوزم ، با تمام ِ رفتارهای زشتشون ، بازم دوستشون دارم . تنها دارایی ِ من از این دنیا ، همون لحظات ِ تلخ و شیرینیه که با اونا داشتم . تک تکشون رو دوست دارم . گفتم که . من خیلی بدبختم . و من می گم "من آدم های اشتباه را دوست داشته ام ، اما جایشان انگار بدجوری مال ِ خودشان شده . قلبم مال ِ همه شان هست ، جز مال ِ خودم" .