مردُم وقتی بدنشون می گیره ، می رن ورزش می کنن که بدنشون نرم شه ، اونوقت خواهری ِ من وقتی توی مدرسه ورزش می کنه ، بعدش بدنش می گیره و میاد دمر می خوابه که مادری ماساژش بده . می گم چرا ماساژش می دی ؟ یه جوری که دلت به حال ِ خواهری بسوزه ، می گه "توی مدرسه ورزش کرده" . خنده ام می گیره . می گم می دونی ورزش کردنش چطوریه ؟ 10 تا دراز نشست رفته ، بعد دوستش که پاش رو گرفته بوده ، وقتی دیده که بچه ها دور  ِ معلم رو شلوغ کرده ان و حواسش رو پرت کرده ان ، می گه "خانم ! 26 تا رفت" . همون لحظه نیش ِ خواهری تا بناگوش باز می شه و می گه بذار یه کم نمره ی ورزشم بیشتر بشه . من توی دراز نشست مشکل دارم .

 

حالا همون دوست ِ خواهری ، خودش بدشانسی آورده . به کَسی که پاش رو گرفته بوده ، می گه سه تا سه تا بشمر . یعنی 3 ، 6 ، 9 . بقیه هم می رن دور  ِ معلم رو شلوغ کنن ، یهو معلمه داد می زنه می گه برین کنار . حواسم پرت شد . من ندیدم . از اول برو . دختره هم 4 تا رفته بوده ، می گه خانم من 20 تا رفتم ، دیگه نمی تونم برم . معلمه می گه برو آخر از همه بیا و دوباره درازنشست برو : )

 

 

 

پی نوشت :

حالا خود ِ من ، توی دبستان ، به مدد ِ اون تشک ِ فنری ، یه چند تا درازنشست می رفتم ، اما بارفیکس رو که می دیدم ، حتی لمسش هم نمی کردم . می گفتم "خانم هیچی نرفتم" .