این بیسکوییت هایی که خواهری می سازه ، واقعن خوردن داره . فقط یه عیبی دارن که ، همین که سرد شدن ، یعنی بعد از دو دقیقه که از فر اومدن بیرون ، می شن عین ِ سنگ . اون روز یه عالمه ساخته بود ، گفتم دو تا دونه بیار بخورم . خیلی سفت بود . از ترس ِ اینکه دو دقیقه ی دیگه می شن عین ِ سنگ و باید ریختشون دور ، همه شون رو خودم خوردم . یعنی دیگه جا نداشتما ، نفسم بالا نمی اومد ، همش می ترسیدم این براکت ها بیفتن ، اما تا آخرین دونه اش رو خوردم . امروز بهش می گم از اون بیسکوییت ها نمی سازی ؟ به شوخی ، خودش رو می زنه به ناراحتی و می گه "نه . تو که گفتی برای فرستادن به غـ ـزه خوبن" . آخه اونروز اینقدر سفت شده بودن که گفتم بیا بفرستیمشون برای فلـ ـسطین و غـ ـزه ، تا به جای سنگ ازشون استفاده کنن و بزنن توی سر  ِ اســرائیلی ها  : )