گفت "توجه کرده ای که هر وقت می بـ ـوسمت ، سرخ می شی ؟ می شی عین ِ هلو" . نیست که بهش بگم ، دلم برای اون سرخ شدن هام تنگ شده . بـ ـوسه ی هیچ مرد  ِ دیگه ای ، اون قدرت رو نداشت . بـ ـوسه ی هیچ مرد ِ دیگه ای ، اون آرامش رو بهم تزریق نکرد . دلم می خواد بازم سرخ بشم و بازم بهم بگه "هر چی بیشتر می بــوسمت ، باز دلم می خواد هی ببـ ـوسمت . چرا ؟"