دو هفته است که توی خونه ی ما این بساط به راهه . وقتی نشسته ان توی هال ، همین که صداشون در میاد که حرف بزنن ، یهو داد ِ خواهری از اون اتاق بلند می شه که "یواااشتررررر . من درسسسسس داااارمااااااا" . خواهری داره رد می شه . تیکه می پرونم که "مادری ! بیا خانوادگی بریم لب خونی یاد بگیریم" . بعدش به مادری می گم ببین متوجه می شی من چی می گم یا نه ؟ و برای تست ، با حرکت ِ لب هام ، یه چیزی می گم که دائم توی خونه تکرار می کنم . یهو مادری ، با حالتی که چشم هاش دارن می گن خجالت بکش ، می گه "آره متوجه شدم . به به . بارک اله . گفتی "گـ ـوزوی پدرسگ" . منم می گم "آفرین خوب متوجه شدی" : )  و دیگه تصمیم می گیرم که از این به بعد صامت حرف بزنم : )