به یه وبلاگ برخوردم که اسمش "شانه های اجاره ای" بود . یهو دلم خواست واقعاً چنین چیزی بود و می شد برای چند ساعت اجاره اش کرد . کاشکیfree hug ( آغـ ـوش ِ مجانی ) هم وجود داشت . الآن واقعاً دلم می خواد یکی بود ، نگاهش من رو می برد به اوج ، می رفتم می نشستم توی بغلش ، از پُشت بهش تکیه می دادم ، سَرَم رو تکیه می دادم به سینه اش ، اونم دست هاش رو دورم حلقه می کرد ، من رو محکم می چسبوند به خودش ، و از اون آغـ ـوش و سکوت و صدای نفس هاش و بالا و پایین رفتن ِ قفسه ی سینه اش و تپش ِ قلب ِ آرومش لذت می بردم .
خُب من آدم ِ طماعی هستم . بعد از چند دقیقه تغییر ِ پـ ـوزیشن می دادم و ازش می خواستم بیاد وسط ِ تخـ ـت بشینه ، می رفتم می نشستم روی پاهـ ـاش ، توی بغـ ـلش ، سیـ ـنه به سیـ ـنه ، پاهام رو چـ ـفت می کردم دور ِ کمرش و دست هام رو هم قفل می کردم دور ِ گـ ـردنش و سفت بغـ ـلش می کردم و گردنش رو غـ ـرق ِ بـ ـوسه های ریز ریز می کردم .
من تشنه ام . عطش ِ شدید ، داره نابودم می کنه . عطش ِ یه آغـ ـوش ِ مهربون .
پی نوشت 1 :
در آغـ ـوش گرفتن ، فواید ِ زیادی داره .
یکی اش رو اینجا آورده بودم .
پی نوشت 2 :
من اگه می تونستم ، این free hug رو راه می انداختم و کاری می کردم که hug هام ، شهرت ِ جهانی پیدا کنه . و صد البته ، این تابلو رو تکیه می دادم به پاهامون و با دو دستم ، محـ ـکم به خودم فشـ ـارش می دادم و موهاش رو ناز می کردم .
