دهان ِ نارنجی سرویس می شود
با خواهری نشسته بودیم توی دندونپزشکی ، منتظر بودیم که نوبتمون بشه . می خواستیم دندون هامون رو پُر کنیم . خیلی جدّی به خواهری گفتم "تا قبل از اینکه ما رو صدا بزنه ، بیا آدامس ِ اُربیت بخوریم" . بهش تعارف کردم ، برداشت . همین که دو تامون ، آدامس ِ سفت رو له کردیم ، یهو همزمان به همدیگه نگاه کردیم و زدیم زیر ِ خنده و یهو آدامس ها رو انداختیم بیرون ( ببخشید تـف کردیم ) . آخه نمی دونید که . توی اون چند روزی که پُشت ِ سر هم نوبت دندونپزشکی داشتیم و هر روز آمپول بی حسّی می زد ، ما با اون فک های داغون نَه می تونستیم غذا بجویم و نَه میوه بخوریم . حتی آب هم که می خوردیم ، نمی تونستیم دهنمون رو زیاد بـ ـاز کنیم ، و با نی می خوردیم . حالا چی ؟ ما با اون دندون های تازه پُر شده ، و اون درد ِ فک ، آدامس هم می جویم . به خواهری می گم "خُب می ذاریمشون بعد از مطب می جویم" . خواهری چشمهاش رو ریز کرد و من رو نگاه کرد ، گفت "کِی ؟" ، که من تازه یادم افتاد که دیگه تا دو سال ِ دیگه آدامس تعطیله . حالا خدا رو شکر زیاد از آدامس خوشم نمیاد .
موقع رژیم که کلاً با نوشابه و سس مایونز و شیرینی خداحافظی کردم ، حالا باید به خاطر ارتودنسی ، با چیزهای دیگه هم خداحافظی کنم . به خواهری می گم "تا یه ماه ِ دیگه که دهنمون سرویس می شه ، بیا تا می تونیم آدامس بجویم و آجیل بخوریم و سیب گاز بزنیم و هویج بخوریم و ... ".