دیشب در حال ِ دیدن ِ یکی از اون کابوس های وحشتناک بودم ، که آقای مثانه لطف کردن و بیدارم کردن . یعنی توی خواب قبض ِ روح شده بودم ، توی راه ِ دستشویی هم داشتم می مُردم با یادآوری ِ اون همه مرگی که توی خواب دیدم . هی به مرد ِ آینده ام فکر می کردم که یعنی ترس از یادم بره ، اما نشد که نشد . برگشتم سر  ِ جام ، هم خوابم می اومد و هم می ترسیدم بخوابم .

 

 

خدایا !

خیلی بی انصافی .

کابوس ، هم توی بیداری ، هم توی خواب ؟