من یه سؤال از دوستان پرسیدم که "چهره مهم تره یا اندام ؟" . از اینکه به سؤالم جواب دادید ، ممنونم . جواب ِ خود ِ من ، اندام هست . من با دوستان موافقم . قیافه و خوشگلی ِ آدم دست ِ خودش نیست ، اما اندام دست ِ خودشه . من دلم می خواد لاغر و استخونی باشم . چند وقت پیش که خیلی لاغر شدم ، همه به جای اینکه بگن چقدر لاغر شده ای ، می گفتن صورت ِ ت چقدر خراب شده . و من اینقدر از قیافه ام بدم اومده بود ، که مدتی جرأت نمی کردم وزن کم کنم . می ترسیدم قیافه ام خراب تر بشه . حتی دوباره رژیم  ِ چاقی گرفتم که صورتم برگرده . اما حالا تصمیمَم رو گرفته ام . درسته كه قيافه براي من مهمه ، اما اندام برام مهم تره . خوشگلی خوبه ، و همه خوشمون میاد از خوشگل بودن . اما حالا اگه من ، مثلاً خوشگل ترین آدم  ِ دنیا باشم ، اما وقتي مي شينم ، شكمَم 6 طبقه بشه ، خيلي قشنگه ؟ ما از بس توي مانتو پيچيده ايم ، همه شكم داريم . اگه مجبور بوديم همه جا لباس مجلسي يا تي شرت بپوشيم ، از انداممون غافل نمی شدیم . یا مثلاً اگه توی خونه ، تاپ ِ تنگ یا نیم تنه می پوشیدیم ، همیشه حواسمون به چربی ها بود . نمی گم باید اینجوری باشه یا نباشه . منظورم اینه که توی اینهمه پوشش پیچیده ایم و فرم  ِ بدنمون فراموشمون شده .  من دلم مي خواد خوشگل ترين مدل هاي لباس ِ مجلسی رو بپوشم . هر چي هم تي شرت ِ خوشگل توي بازاره ، همه شون يا ميدي هستن يا سايز  ِ كوچيك . ميدي ها اندازه ي من هستن ، اما چسبونن . دلم نمي خواد وقتي مي رم بازار ، هي هر لباسي رو مي بينم ، بگم اين به من نمياد ، این به من می چسبه ، این ... . هیچکی نمی دونه من چقدر پارچه ی خوشگل و گرون قیمت دارم . همش می گم لاغر که شدم ، می دوزمشون . دلم نمی خواد آرزوی پوشیدن ِ بعضی مدل ها رو با خودم به گور ببرم . اصلاً دلم نمی خواد توی زمستون ، با لباس های ضخیم ، تبدیل به فاجعه بشم . پس ، يا مرگ يا لاغري : )

 

از اونجا كه من به دليل ِ گردن و كمرم ، اجازه ندارم جز پياده روي و شنا ، هيچ ورزشي انجام بدم ، شب ها می رم پیاده روی . اينجا ، خر توي اين گرما تب مي كنه ، اما من با این گرما می جنگم . شبی يك ساعت پياده روي ِ تند مي كنم . وقتي ميام خونه ، بخار از بدنم مي زنه بيرون و سر تا پا خيسم و انگار توي وان خوابيده بوده ام . خُب دارم با یه تیر ، دو نشون می زنم . هم لاغر می شم و هم در همون حین ، به کلیپ های صوتی VOA گوش می دم تا انگلیسی ام تقویت بشه .

 

 

پی نوشت ۱ :

این مطلب رو دو هفته پیش نوشته بودم . حالا گرما و شرجی ، کمی کمتر شده : )

من باید 57 کیلو باشم . 2 ماه پیش ، 59 بودم ، که به کمک ِ هدگیر و رژیم و پیاده روی ، الآن 54.5 هستم .

و تا 50 پیش خواهم رفت .

 

پی نوشت ۲ :

: (  کَسی به این سؤال ِ من جواب نداد که " کَسی هست که از توی ایران ، از amazon.com خرید کرده باشه ؟ می خوام این کتاب ِ دستور غذاهای ایرانی به زبان ِ انگلیسی رو هدیه بدم به یه دختر ِ کـُره ای  ِ گـُل : )  به نظرتون توی کتابفروشی های تهران گیر میاد ؟"

 

عکس نوشت :

اینقدر خسته ام که چشم هام داره بسته می شه . چوب کبریت گذاشته ام لای چشم هام و دارم آپ می کنم .

این یه عکس رو داشته باشید ، فردا جبران می کنم .

- برادرزاده ی من ، مثل ِ اینا ، نرمه ، ملیحه ، لطیفه ، خوشبوه ، خوشمزه ست .