خدایا !
یه خواهش دارم ازت .
اون موردی که داری برای من می سازی که سوار ِ اسب ِ سفیدش کنی و بفرستی اش سمت ِ من ، یه کاری کن که عاشق ِ موهای کوتاه باشه . یعنی از موهای بلند ِ زن ، خوشش نیاد . باشه خدا ؟ بُخُدا من گناه دارم . من از موهای بلند خوشم نمیاد . خُب نه بهم میاد و نه حوصله ی درست کردنش رو دارم و نه توی این مملـ ـکت هوایی می خوره و ... . تااازه ، زحمت هم داره شستنش و روی سر ِ من سنگینی می کنه . من همه ی سختی های زنانگی رو به جون می خرم ، اما جون ِ من ، این موهای بلند رو بی خیال شو . باشه ؟
راستی خدا !
قربونت ، نمی شه یه کم زودتر بفرستی اش ؟ کف کردم و زیر ِ پام هم علف سبز شد .
عکس نوشت :
- وقتی از این مکعب ها تازه اومده بود توی بازار ، خواستم یکی اش رو بخرم ، به خودم گفتم زشت نیست به خدا ؟ این مال ِ بچه هاست . با این می خوای حافظه ات رو تقویت کنی ؟ خلاصه خریدمش و چرخوندمش . مُخم گـ ـوزید و نتونستم درستش کنم . منم که اعصاب مَصاب ندارم . پرتش کردم یه گوشه .
- من دلم این پولوور و شال گردن رو می خواد . برای پائیزم .
( معرف ِ حضورتون که هست . بازیگر ِ نقش ِ ناسانگ شیل )
- مدتیه بستنی براتون نذاشته ام . اینم بستنی .
- خدایا ! درصدی از شجاعت یا خریت ِ اینا رو به من بدی ، کلی از مشکلاتم حل می شه .
- من ، اون سمت ِ راستی هستما . ( جملات ِ روی لباس هاشون رو بخونید )
سمت ِ چپی می گه دوست ها همیشه هستند ( توی مواقع ِ سختی ) . سمت ِ راستی می گه نیستن .
- فیلم ِ my mom's new boy*friend ، یکی از فیلم های مورد ِ علاقه ی منه . آی باهاش می خندم : )