نارنجی عاشق هوای ابری دو نفره است
نم نم باران است . انگشتانم سردشان است . این هوای خنک ِ ابری ، کاری می کند که آدم دلش یک پیاده روی ِ دو نفره بخواهد . هوای ابری را دارم ، پیاده روی هم که کاری ندارد ، اما چطور آن را دو نفره کنم ؟ حوصله ی پیاده روی با دخترکان ِ کم سن تر از خودم را هم ندارم . پس ، در حیاط ، کنار ِ درخت نارنج ، نفس ِ عمیقی می کشم و هوایی که عاشقش هستم را به اعماق وجودم می فرستم و می روم داخل و سرم را فرو می کنم در کتاب های شعرم .
لایه های پیاز است
روزهای من
لخته لخته و
مثل هم ،
و در اختیار من نیست
سوز اشک ،
تمام می شوند
روزها
و تو پیشم نیستی .
شمس لنگرودی – کتاب ملاح خیابان ها
گلایل را دوست دارم
به خاطر قلبش
که از پس برگ های لطیفش پیداست .
دل آدمی پیدا نیست
و سرانگشتانت را سیاه می کند چون گردو
اگر بگشائی
و ببینی .
شمس لنگرودی – کتاب باغبان جهنم
من در آیینه نگه کردم
دیدم ، هیهات
تا نهایت تنهاست !
شمس لنگرودی – کتاب باغبان جهنم