چند روزه که اینقدر دلم می خواد با این آدم حرف بزنم که نگو . حرف ِ خاصی نیست . اما دلم تنگ شده برای عصرها و غروب هایی که می رفتیم می نشستیم زیر  ِ اون آلاچیق ، رو به دریا ، دریا رو نگاه می کردیم و حرف می زدیم و حرف می زدیم و حرف می زدیم . یعنی من وقتی به این آدم می رسیدم ، اینقدر حرف می زدم که فک َ م درد می گرفت . امروز با خودم می گم بیچاره سردرد نمی گرفت ؟ همیشه با حرف هاش ، احساس می کردم من زیباترین و بهترین دختر  ِ روی زمینم . اینقدر اعتماد به نفس بهم می داد . تنها چیزی که توی اون دوستی اذیتم می کرد ، کادوها بود . با اینکه سلیقه اش رو و کادوهای قشنگش رو خیلی دوست داشتم ، اما چون بوی عشق می دادند ، معذبم می کردند .

 

چند شب پیش ، با اس ام اس می گه "یه فرصت ِ دیگه بهم نمی دی ؟" خُب این سؤالش باعث شد که این چند روز جلوی خودم رو بگیرم و دیگه به شروع ِ دوباره ی اون دوستی ِ صمیمی فکر نکنم . دیگه به اینکه یکی رو داشتم که همیشه به من اعتماد به نفس می داد ، من رو زیبا می دید ، دوستم داشت ، هوام رو داشت ، فکر نکنم . اون منظورش از فرصت ، دوستی نیست ، ابراز  ِ عشقه . وقتی عشق قاطی ِ دوستی بشه ، همه چی عوض می شه . من اون دوستی رو خیلی بیشتر دوست داشتم . فقط جواب دادم "نه" . حوصله ی تکرار نداشتم .

 

امشب ، مسیر  ِ پیاده روی ام رو عوض کردم . با اینکه اون خیابون ِ تاریک ِ پُر از درخت رو دوست ندارم ، اما به خاطر  ِ هموار بودنش و خلوت بودنش و هدگیر و فرار از نگاه ِ دیگران ، گفتم گور  ِ بابای تاریکی و ترس از کابوس های شبانه . دیگه بدتر از نگاه ِ دیگران نیست که . رفتم . رسیدم به 200 متری ِ آلاچیق ها . باید بر می گشتم . اما دلم هوای اون محیط رو کرده بود . رفتم اونجا ، خلوت بود . نشستم لبه ی یکی از آلاچیق ها و به دریا که وحشی شده بود به خاطر  ِ باد ِ شدید ، نگاه کردم . دلم گرفته بود . باد داشت من رو می بُرد . آی دلم می خواست اون مقنعه ی لعنتی رو درش می آوردم و باد می پیچید لای موهام . من صدای موج های دریا رو دوست دارم . آب بالا بود ، موج ها وحشی ، سر تا پام خیس شد . اونجا که نشسته بودم ، خیلی دلم می خواست اون هم بود . خیلی جلوی خودم رو گرفتم که بهش زنگ نزنم . نیم ساعت نشستم و بعدش راه ِ رفته رو برگشتم .

 

پی نوشت :

Trust is like a paper. Once it's crumpled, it can't be perfect again.

اعتماد مثل ِ یه کاغذ می مونه . یه بار که مچاله شد ، دیگه هیچ وقت به خوبی ِ اولش نمی شه .

 

بی ربط نوشت :

از تهران نشین ها ، یه خواهش دارم . می شه اسم یا تلفن  ِ کتاب فروشی های مهم  ِ تهران رو برام بنویسید ؟ یه کتاب فروشی که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد تووش گیر بیاد . می خوام ببینم آیا این کتاب رو دارن یا نه . من اصلاً نمی دونم آیا می شه با کش یو کارت از آمازون خرید کرد یا نه . اگه از همین ایران گیرش بیارم ، خیلی خیلی بهتره .