دل ِ خوشی از برادر  ِ دومی ندارم . وقتی بچه اش دنیا اومد ، همش فکر می کردم هیچ وقت به دلم نمی شینه . وقتی مادری به شوخی می گفت "برادرزاده ات گفته عمه ام کجاست" ، می گفتم "بهش بگو برو گم شو ، از بابات خوشم نمیاد" !  حالا بیا نگاه کن . من می میرم برای این دخترک . فکر نمی کنم به این خاطر باشه که برادرزاده امه . من عاشق ِ دخترم . وقتی بغـ ـلش می کنم ، از بوش مست می شم. از نوازش ِ موهاش لذت می برم. از آرامشش توی بغـ ـلم ، خودمَم آروم می شم. می میرم برای خنده هاش. تحمل ِ گریه اش رو ندارم. پوست ِ لطیفش رو دوست دارم . مظلومیتش رو و ... . خلاصه که عااااااشقشم : )  هی عکس هاش رو زیر و رو می کنم و هی قربون صدقه اش می رم . باید یه دوربین بگیرم که عکس های با کیفیت تری ازش بگیرم .

 

 

 

پی نوشت :

کمون ِ ابروهاش و اخم  ِ ش عین ِ منه . موهای کم پُشتش و گردالی بودنش ، عین ِ خواهریه . لب و لوچه اش ، عین ِ باباشه . کمرنگی ِ ابروهاش و مَماخش هم ، مثل ِ مامانشه . خلاصه ترکیبی از خانواده ی ماست : ) برای این گردالی ، با عشق ، چند دست لباس ِ خوشگل و سویی شرت و کلاه ِ انگلیسی خریدم . این طرح ِ روتشکی ها و ملحفه اش هم سلیقه ی عمه نارنجی ِ خوشگلشه . اوهوم : )

 

عکس نوشت :

- یه اتاق ِ سفید ، با وسایل ِ لیمویی .

  1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5

- کاش می تونستم موهام رو این شکلی کوتاه کنم . کاش .

  هر کی از این سبک نقاشی خوشش میاد ، می تونه نمونه های دیگه اش رو هم برداره :

  1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 ، 10 ، 11

  دیگه هیچی نمی گم که چقدر هی به موهای خوشگلشون نگاه کردم و غصه خوردم که چرا

  موهای من به این لَختی نیست : (