دلم می خواست الآن یکی رو داشتم ، وقتی موانع ، خسته ام می کردن ، می اومد و دست هاش رو می ذاشت دو طرف ِ صورتم و زل می زد توی چشم هام و می گفت "ببین ! تو من رو داری". و من دیگه هیچی کم نداشتم .