من ِ ایرانی ، برای نوشتن ِ وبلاگ ِ انگلیسی ، به مشکل برخورده ام . می خوام از دوچرخه سواری بگم ، بعد می گم خُب چه دلیلی براشون بیارم که من فقط آخر  ِ شب و صبح ِ زود می تونم برم دوچرخه سواری توی خیابون ؟ چه دلیلی بیارم برای اینکه من نباید توی پیست ِ دوچرخه سواری دیده بشم ؟ می خوام از حسرت ِ دویدن لب ِ دریا بدون ِ روسری و پیچیدن ِ باد لای موهام بگم ، بعد می گم خُب چطوری از حسرت هام براشون بگم ؟ دلیلش رو چی بگم ؟ مثلاً من می تونم برای شما بگم که آدم های اطراف ِ من ، یکی اش فکر می کنه اگه یه مرد دوچرخه بگیره ، برای لاغریه و هر کی بگیره ، می خواد لاغر بشه . و یکی اش هم فکر می کنه دوچرخه برای آدم هاییه که پول ندارن موتور یا ماشین بخرن . می تونم اینجا از این بی فرهنگ ها بگم ، اما اونجا اصلاً رووم نمی شه بگم تـفکر  ِ مردُم  ِ ما چیه . می خوام در مورد ِ مدل ِ لباس برای دو عروسی که در پیش داریم بگم . می گم خُب من چطوری بگم که چرا لباس هام باید پوشیده باشه ؟ من قراره که از روزانه هام بنویسم . قرار نیست بحث ِ فلسفی کنم . اصلاً بلد نیستم بحث ِ فلسفی راه بندازم . قرار نیست همش لینک ِ دانلود ِ آهنگ های دوست داشتنی ام رو بذارم که . قرار نیست فقط هی بگم من رنگ ِ لیمویی را دوست دارم . برای اینکه مجبور نشم نوشته هام رو یکی در میون سانسور کنم ، می تونم 6 تا پُست ِ درااااااااز ، درمورد  ِ مذهب و فرهنگ ِ اینجا بنویسم ، بعد ، آخر  ِ هر پُست ، بگم مراجعه شود به پُست ِ مربوط به فرهنگ و مذهب ِ دوست داشتنی ِ ما ! چطوره ؟ خوبه ؟ 

 

 

 

 

 

عکس نوشت :

می گه این طرح مبلمان برای اتاق بچه هاست . والا من می خوام برای خودم و آقامون اینا ازشون استفاده کنم :

1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 ، 10