خیلی دلم می خواست ، این یلدا ، چشم هام برق می زد به خاطر ِ وجود ِ یه عشق ، دستم توی دست ِ ش بود ، می اومد خونه مون رو گرم می کرد ، می رفتیم خونه شون ، یه خونه ی شلوغ و گرم . دلم می خواست برای اولین بار ، از یلدا لذت ببرم . از شب نشینی اش ، از انار و هندونه و آجیل ِ ش . تا به امسال ، شب ِ یلدا ، خونه ی ما سردتر از همه ی شب ها بوده .
یلدا مبارک !
پی نوشت 1 :
و باز یلدا و دلتنگی برای او .
پی نوشت ۲ :
امروز ، رئیس ِ خوبم اومده اتاق ِ مون ، می گه "جوجه هاتون رو شمرده اید ؟"
راستی ! شما چی ؟ جوجه هاتون رو شمردید ؟
من شمردم ، کم اومد !
پی نوشت ۳ :
پارسال ، عکس ِ یه هندونه ی خوشرنگ ( که کار ِ قشنگ ِ خدا رو نشون داده بود ) گذاشتم .
امسال اما انار گذاشتم .

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۹/۳۰ ساعت 20:0 توسط نـ ـارنجی