این ، یکی از عکس هایی هست که جمعه صبح ِ زود ، قبل از طلوع ِ خورشید گرفته ام . هوا روشن بود ، اما چون تنظیم نور رو بلد نبودم و مایل به استفاده از فلاش هم نبودم ، به نظر می رسه که هوا تاریکه . شما فکر کنید من خواسته ام عین ِ حرفه ای ها رفتار کنم و همه چیز رو تاریک کرده ام تا ابرها و سرخی ِ آسمون ، به چشم بیاد . اسم  ِ این عکس رو گذاشته ام "باغ ِ پنبه ، آتش گرفته" . بهش میاد ؟ منظور از پنبه ، ابرها هستند .

 

این صندلی ، آی دل ِ من رو سوزوند . چون اینقدر هوا خوب بود ، اینقدر ابرها و دریا خوشگل بودند ، که دلم خواست یکی رو داشتم و باهاش می نشستم روی این صندلی و از طبیعت لذت می بردیم . این و این رو هم از مرغ های دریایی گرفته ام . این لک لک ِ پدرسگ هم ، یک ساعت وقت ِ من رو گرفت . یا اون تکون می خورد ، یا دست ِ من می لرزید و عکس تار می شد ، یا سوژه رو توی مانیتور گم می کردم . آخه این سوژه ها از من دور بودند و مجبور بودم 20 برابر زوم کنم و همین که یه ذره تکون می خوردم ، به جای سوژه ، دریا یا آسمون رو می دیدم . دریا و آسمون ، هر دو تقریباً یک رنگ بودند و دیگه من بودم که گیج می زدم . 

 

 

 

پی نوشت 1 :

من هنوز فوت و فن ها و هنر  ِ عکاسی رو بلد نیستم . بذارید یاد بگیرم ، اونوقت یَک عکس هایی بگیرمااا . می دونم این عکس های الآنم ، رنگ ِ واقعی ِ دریا رو نشون نمی دن . اما من می تونم . من یاد می گیرم . اوهوم .

 

پی نوشت 2 :

اینجا ، کیفیت ِ عکس ها رو از 3 مگابایت ، به زیر  ِ 100 کیلوبایت کاهش داده ام . برای راحتی ِ شما اینکار رو کردم . وگرنه دلم نمی خواست یه مُشت عکس ِ بی کیفیت تحویلتون بدم : (