امروز ، روز  ِ تولدم بود . 27 سال رو پشت ِ سر گذاشتم و وارد  ِ 28 سالگی شدم . کسانی تولدم رو بهم تبریک گفتند ، که فکر نمی کردم حواسشون به تولد ِ من باشه . چقدر غافلگیر و خوشحال شدم . کادو هم گرفتم . امروز به خاطر  ِ تولدم ، شاد نبودم . اصلاً تا حالا نشده که من از بالا رفتن ِ سن َ م و روز  ِ تولدم شاد باشم . شاد نبودم اما امروز خوش گذشت . اول اینکه یه دوست ِ عزیز رو دیدم و انرژی گرفتم . و دوم اینکه با خواهری و دو تا دخترعمه ها ، رفتیم بیرون و خدا تومن پیاده شدم . البته فقط هات داگ بهشون دادم . وگرنه جیبم واقعاً درد می گرفت . اصلاً مایل به بیرون رفتن نبودم . اما چون برای تولد ِ اونا رفته بودیم بیرون ، منم مجبور شدم ببرمشون بیرون . بعدش هم اومدیم خونه و کلی مسخره بازی در آوردیم و فیلم گرفتیم و از خنده روده بُر شدیم .

 

 

مهم تر از همه اینکه ، من امروز یه آغـ*ـوش هدیه گرفتم .

یه آغـ*ـوش ، از یه مرد . یه آغـ*ـوش ِ مهربون . یه آغـ*ـوش ِ پُر محبت .