* وقتی خواستم برم کلاس ِ عکاسی ، این هم دانشگاهی ام که قبلاً کلاس رفته بود ، گفت نمی خواد بری ، و بیا من خودم بهت یاد می دم . حالا یه ماه می شه که هر وقت می رم خونه اش ، به جای اینکه به من عکاسی یاد بده ، گرفتار ِ کارهای خونه اش می شه و منم بچه داری می کنم ! پسر ِ زشت ِ ش رو بغل می کنم ، تا اون کارهاش رو انجام بده . سر ِ کاری بود . فکر می کنم همینطوری مُفت عنوان ِ "استاد عکاسی " رو بهش دادم . بدقولی می کنه ؟ اصلاً می خوام از این به بعد ، هر چی عکس از خودش و پسر ِ زشت ِ ش می گیرم ، نصفه باشه . یعنی فقط پاشون رو توی کادر بندازم :دی
* یکی بیاد به من ِ 27 ساله بگه که موهای من چه رنگیه ؟ خرمایی ؟ حنایی ؟ بلوطی ؟ یا گـُهی ؟ هر چی هست ، مشکی نیست . زشته که من هنوز نمی دونم باید بگم موهام چه رنگیه .
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۳ ساعت 23:0 توسط نـ ـارنجی