امروز ، روز ِ عشق بود . از عمد ، پالتو مشکی و شال ِ قرمز پوشیدم . قرمز پوشیدم و رژ ِ جیگری ِ پسرکُش هم زدم ، تا بگم امروز روز ِ عشقه و باید قرمز بود . باید پُر از عشق بود . توی پاساژ و خیابون ، فقط من قرمز بودم . همه ی شال ها ، یا مشکی بودند یا قهوه ای . دلم گرفت . که چرا همه گم شده اند توی رنگ ِ مرگ . همه ی نگاه ها به طرف ِ من می چرخید . حالا یا از سرخی ِ شال ِ من ، دلشون هوای عشق کرده بود ، یا اینکه میون ِ اونهمه مشکی ، انتظار ِ سرررررخ نداشتند .
الآن که کمرَم درد می کنه ، یاد ِ اون سال ، یاد ِ اون روز ِ عشق میفتم . اون شب ، که توی ماشین ، طاقباز خوابیدم ، سَرَم رو گذاشتم روی پاهاش ، و فقط نگاهش می کردم و حرف می زدیم . بهترین لحظه ی عمرم رو داشتم می گذروندم . دلم نمی خواست اون شب تموم بشه . ترمز دستی توی کمرم بود ، اما به روی خودم نمی آوردم . دلم نمی خواست بلند بشم . دیگه خیلی که گذشت ، کمرم طاقت نیاورد و جیغم در اومد . دلم نمی خواست اون لحظه رو از دست بدم . ترمز دستی رو خوابوند ، و من ادامه دادم به نگاه کردن به اون چهره ی مهربون ِ ش ، به غبطه خوردن به اون دل ِ پاک ِ ش ، به بوئیدن ِ دست هاش ، به بوسیدن ِ دست هاش ، به گوش دادن به حرف هاش ، به حرف زدن باهاش ، به خندیدن باهاش ، به قهقهه زدن باهاش و ریسه رفتن ، به لذت بردن از بابت ِ لوس کردن هاش و ناز کشیدن هاش .
حاضرم دوباره ، حتی برای صدها ساعت ، روی اون ترمز دستی بخوابم ، اما سَرَم روی پاهاش باشه ، موهام رو ناز کنه ، قربون صدقه ام بره ، و من لذت ببرم از بودن ِ با او . لذت ببرم از شنیدن ِ صدای قلب ِ ش . لذت ببرم از بوئیدن ِ دست هاش و هی ببوسم دست هاش رو و هی سیر نشم . و او دوباره بهم بگه :
که من پاسخی چون تو میخواستم
مباد آرزویم از این بیشتر
و دوباره برام بخونه :
ای تو جاری توی رگ هام ، صدای پای نفس هام
ای که بوی تو رو داره ، لحظه های خواب و رؤیام
فرصت ِ بودن با تو ، اگه حتی یه نفس بود
برای باور ِ بودن ، همه چیز و همه کس بود
و من ، توی دلم ، بخونم :
آهنگ ِ نگاه ِ تو ، شد زمزمه روو لب هام
ای عشق ، بخون با من ، توو خلوت ِ این شب هام
پی نوشت :
دو مصرع ِ اول ، از ترانه ی "تو ای عشق" ، ناصر عبدالهی
چهار مصرع ِ بعد ، از ترانه ی "کوچ عاشقانه" ، علیرضا عصار
دو مصرع ِ سوم ، از ترانه "صلح ابدی" ، فرمان فتحعلیان
بی ربط نوشت :
از فردا ، تا چند روز ، به اینترنت دسترسی ندارم .