یه ماگ پسندیده بودم ، صاحب مغازه گفت جفت هست و باید هر دو رو بگیری . چون گرون بود و جفت ِ ش رو هم دوست نداشتم ، با دلخوری ازش گذشتم . دیروز رد شدم ، دیدم مال ِ من نیست و جفت ِ ش هست . رفتم گفتم شما که گفتید اینا جفتند ، چرا فقط یکی اش رو فروخته اید ؟ نگو این دختره ی خر ، اشتباه کرده و فکر کرده بوده من یه ماگ ِ دیگه رو می گم . آخه مگه چند تا ماگ ِ اون شکلی توی ویترین بود ؟ خوبه دقیق طرحش رو توضیح داده بودم .
پدرسگ ِ خر . حال َ م رو گرفت . نمی دونم چرا اینقدر ناراحت شدم . اون ماگ ، یه حس ِ خیلی عالی بهم می داد . یه ماگ ِ سفید ِ سفید ِ ساده ، با طرح ِ بچه گانه ی یه دختر و پسر ، که هر کدوم یه بادبادک داشتند ، یکی صورتی ِ ملیح بود و یکی آبی ِ آسمونی ، رنگ هاشون هم از خط ِ شون زده بود بیرون . طرح ِ بچه گانه ، منظورم اینه که نقاشی اش ، عین ِ نقاشی های خودم توی مهد ِ کودک بود . من ، همین شکلی دختر می کشیدم . بادبادک ِ ش ، اینکه یه جفت هستند ، اینکه هر کَسی داره بادبادک ِ خودش رو می فرسته هوا ، حس ِ دوستی ِ در دل ِ عشق رو بهم می داد . اصلاً بهم حس ِ روشنفکری ، حس ِ آزادی می داد . کاشکی همون اول خریده بودمش . همش دارم دعا می کنم ، که اونی که اون ماگ رو خریده ، برای من ، برای عیدی گرفته باشه . اصلاً خدا کنه اونی که خریده ، بیاره تعویض کنه : (