کم پیدام . نه به این دلیل که عید هست و نوروز . این روزها برای من عیده ، چون دارم بهترین روزهای عمرم رو می گذرونم . عید ِ همه تمام شد و عید ِ من شروع شده . صبح سر  ِ کار هستم و بعدش هم اینقدر سرم شلوغه که اصلاً نمی رسم بشینم پای اینترنت . تا باشه از این مشغله ها . که آدم با عشق بیدار بشه ، با عشق حرف بزنه ، با عشق خرید کنه ، با عشق لباس انتخاب کنه ، با عشق بپوشه ، با عشق سفره پهن کنه ، با عشق بخوره ، با عشق تخم مرغ رو یه هفته بعد از سال تحویل رنگ کنه ، با عشق بخنده ، با عشق برقصه ، با عشق قهقهه بزنه ، با عشق "بازی" کنه ، با عشق فیلم ببینه ، با عشق کارتون تماشا کنه ، با عشق ریسه بره از خنده ، با عشق حمام بره ، با عشق آرایش کنه ، با عشق لاک بزنه ، با عشق ظرف بشوره ، با عشق شیطنت کنه ، با عشق عکس بگیره ، با عشق ادکلن و اسپری بزنه ، با عشق عصبانی بشه ، با عشق قهر کنه ، با عشق آشتی کنه ، با عشق خودش رو توی آینه نگاه کنه ، با عشق موزیک گوش بده ، با عشق سرش رو بذاره روی بالش ، با عشق بخوابه ، با عشق به خواب بره ، و دوباره با عشق ، بیدار بشه .

 

خیلی نانوشته ها هست که باید بنویسم . اصلاً وقت ِ کامپیوتر رو ندارم . چند بار اومدم براتون بنویسم ، اما نشد . همین الآن هم که نشسته ام پای کامپیوتر ، چشم هام پُر از خوابه . اینقدر حرف زدم که بگم "اومده ام عید رو به همه تون تبریک بگم . ایشاله سالی رو که شروع کرده اید ، سالی باشه پُر از عشق ، شادی ، طراوت ، سلامتی ، موفقیت ، خنده ، و برکت . عیدتون مبارک" .

 

عید ِ امسال دلم می خواست ماهی ِ چشم تلسکوپی ِ مشکی بگیرم ، اما نگرفتم . الآن عکس ِ ماهی ِ مورد ِ علاقه ام رو براتون می ذارم . عکسی که من عاشقشم . این ، همون عکس ، با کیفیت ِ 627 کیلوبایت ؛ و این ، همون عکس ، با کیفیت ِ 164 کیلوبایت هست . این عکس ، این روزها پس زمینه ی کامپیوتر  ِ محل ِ کارم هست .

 

من فعلاً برم . بعداً میام و از این روزهام می نویسم .

 

 

 

 

 

 

پی نوشت :

عنوان ِ مطلب ، از نام  ِ کتاب ِ "پرسه در حوالی زندگی" ، نوشته ی مصطفی مستور ، گرفته شده .

من چقدر این عنوان رو دوست دارم .