۱۰ سال پیش ، وقتی برادر ِ دومی زن گرفت ، این خونه یه وقتایی دچار ِ تنش می شد . البته فقط توی دوران ِ عقد ِ شون ، و وقتی رفتند ، آرامش برگشت به این خونه . اما از وقتی که زن ِ برادر ِ اولی اومده توی این خونه ( 2 سال پیش ) ، کلاً آرامش قهر کرده از این خونه رفته . ریده شده به اعصاب ِ تک تک ِ آدم های این خونه . نه تنها اعصاب برای ما نمونده ، بلکه برای برادر ِ دومی و زن ِ ش و مادرزن و خواهر زن ِ ش هم اعصاب نمونده . کلاً اون یکی عروس ، چشم ِ دیدن ِ این رو نداره . چند شب پیش ، این زوج ِ خوشبخخخخت ، دعواشون شده بود و فحش بود و دعوا بود و گریه . اصن یه وعضی . البته این فحش ها چیز ِ جدیدی نیستند . برادره داغون شده . ما هم یه چیزی اونورتر از داغون . من هم که کلاً در آستانه ی انفجار َ م . فعلاً ساکت هستم و فقط عین ِ یه بُرج ِ زهر ِ مار َم . ببینم کی بشورمش و بذارمش کنار . با خودم قرار گذاشته ام ، که نادونی و جنس ِ خراب ِ ش رو ، تا موقع ِ زایمان ِ ش تحمل کنم . بعدش کلاً با مادری شرط کرده ام که باید از راه ِ زایشگاه بره توی خونه ی خودش . وگرنه سر و کار ِ ش با منه . شب ، میون ِ اون فحش ها ، با خواهری می زنیم بیرون . زن ِ برادره از کنارم رد می شه . بلند به مادری می گم "اگه کسی خواست بره یوگا ، بهش بگو لازم نیست بره پول بده بابت ِ یوگا . بهش بگو بیاد خونه ی ما ، یه دو ساعت دراز بکشه ، اعصابش میاد سر ِ جاش" . البته اینطور نیست که فقط از زن ِ برادره خوشم نیاد . از خود ِ برادره هم بدم میاد . قبولش ندارم . اصلاً به خاطر ِ همین ، نه توی خواستگاری اش بودم و نه سر ِ عقدش . فکر می کردم می خواد یه آدم رو بدبخت کنه . حالا می بینم دختره این رو بدبخت کرده .
برادره ، نشسته داره ور می زنه و می گه "زن ، آدم رو بدبخت می کنه" . می گم "نگو زن . زن ِ تو ، آدم رو بدبخت می کنه . تو خودت رفتی یه گـُه گرفتی . همه که گـُه نیستن . مثلاً خود ِ من ، شوهرم رو خوشبخت می کنم و هیچ وقت اینطور که زن ِ تو رفتار می کنه ، رفتار نمی کنم . من حتماً شش ماه نامزد می کنم و طرفم رو خوب می شناسم و بعد اگه خواستم باهاش می مونم . نه مثل ِ تو ، که نه می شناختی اش ، نه تحقیق کردی . تو بعد از عقد ِ ت فهمیدی که این یه برادر ِ دیگه داره و مادر ِ ش زنده است" .
اوندفعه به مادری می گم "شما رفتید زن انتخاب کردید برای این ؟ شما زن نگرفتید . شما ریدید" . بهش می گم از میون ِ اون ۴ تا خواهر ، شما خودتون دست گذاشتید روی این ؟ می گه "نه ، خودشون این رو پیشنهاد دادند" .
پی نوشت :
من بد حرف می زنم ؟ من اینطوری َ م . برای بعضی کلمات ، معادلی پیدا نمی کنم و باید خودشون رو به کار ببرم . اصن فقط با همینا می تونم منظورم رو برسونم .