دلم برای خودم می سوزه . که تا این حد تنهام . که تنها برنامه ریزی می کنم ، که تنها تصمیم می گیرم ، که تنها می رم مغازه و دو دل می مونم بین ِ دو رنگ ِ تاپ و ... ، و کسی نیست برام نظر بده و کمک کنه . مردی نیست که سلیقه اش رو بدونم و طبق ِ سلیقه ی او لباس انتخاب کنم و با عشق بخرمش و براش بپوشمش . مردی نیست که باهام بیاد خرید و خودش برام انتخاب کنه . دلم برای خودم می سوزه ، که می رم اتاق ِ پُرُو ، و شیش ساعت دو تا جین رو پُرُو می کنم ، اندازه ام نیستند ، کسی همراهم نیست ، جین ِ خودم رو می پوشم ، شال َ م رو می پوشم ، کفش اسپرت رو می پوشم ، بندهاش رو می بندم ، می رم تحویل می دم به آقاهه و دوباره دو تا جین ِ دیگه رو می برم و شیش ساعت پُرُو می کنم و کسی نیست نظر بده . دلم برای خودم می سوزه ، وقتی دائم از مشتری های توی مغازه ، یا از فروشنده ، نظر می خوام . دلم برای خودم می سوزه ، وقتی دلم می خواد با شوق و ذوق ، لباس هایی که خریده ام رو ، خریدهام رو ، به کسی نشون بدم ، اما کسی رو ندارم . هیچ مردی نیست ، که من بخوام هی تاپ هام رو بپوشم و بیام بایستم جلوش و هی بچرخم و بگم "نظر ِ ت در مورد ِ این چیه ؟ رنگ ِ ش خوبه ؟ خوشگله ؟ بهم میاد ؟" که هی بهم بگه "دوباره بچرخ ! چقدر بهت میاد . خیلی خوشگله . اصلاً تو هر چی بپوشی ، خوشگله . تو خوشگل ِ منی . چه رنگ ِ خوبی . تو خیلی خوش سلیقه ای . تو سلیقه ات حرف نداره" . و من هی خوش خوشانم بشه و لذت ببرم از اون لحظه و هی بچرخم و خودم رو لوس کنم . و نمی دونم چرا ، می رم و خریدهام رو به خواهری نشون می دم ، و او یا داره درس می خونه ، و می گه "وقت ندارم" و سرش رو می کنه توی کتابش . یا داره با مویابل چت می کنه یا پیامک می ده ، و باید التماسش کنم تا بهم نگاه کنه و نظر بده که لباسی که خریده ام ، خوشگله یا نه . و فقط یه ثانیه بهم نگاه کنه و خیلی سرد و با عجله بگه "خوبه" ، و سرش رو بکنه توی موبایلش ، و این ، بدتر از صد تا فحشه . و اگه از دیوار نظر بخوام ، بیشتر توجه می کنه . دلم برای خودم می سوزه ، که گاهی اوقات دلم می خواد یه مرد دوستم داشت و حامی ام بود و به محض ِ اینکه من رو ناراحت می دید ، با عصبانیت می گفت "کی ناراحت ِ ت کرده ؟" . دلم برای خودم می سوزه ، وقتی می خوام از خاطرات ِ شیرینم تعریف کنم ، وقتی می خوام از دلتنگی و دیوانه شدن هام ، از بی قراری هام بگم ، ولی مَحرمی ندارم ، کسی ندارم که درک کنه احساسم رو . دلم برای خودم می سوزه وقتی دلم می خواد مردی که دوستش دارم رو ، داشتم ، و روز ِ مرد ، می رفتم و با عشق براش هدیه می گرفتم و برنامه ها می ریختم برای روز ِ مرد . که نه تنها عشق َ م رو قایم نمی کردم ، بلکه جاااار می زدم .
دلم برای خودم می سوزه ، وقتی ...
توی تمام ِ این لحظه ها که دلم برای خودم می سوزه ، فقط به داشتن ِ یه مرد فکر می کنم . مردی که خیلی دوستش دارم . که اگه او رو داشتم ، نه مشکلی برای انتخاب داشتم ، نه هیچ کمبودی احساس می کردم . و او ، که دریای محبته ، من ِ لبریز از عشق رو ، از محبت و عشق ِ خودش سیراب می کرد . و هر لحظه که بهش فکر می کنم ، این حسرت ، قلبم رو چنان می سوزونه ، که میگم کاش توی این دنیا نبودم . دنیا بی او معنی نداره .