دلم گرفته . دلتنگم . هی با خودم می گم من بی او چطور زندگی کنم . چطور می تونم شاد باشم ؟ کاش مهمون نداشتیم ، و می شد اون تلویزیون ِ لعنتی رو بعد از صد سال روشن کنم و یه کم سر و صدا بپیچه توی خونه و این سکوت ِ زجرآور تموم بشه . می رم می شینم و عکس های زمستون رو مرور می کنم . عکس هام با اون کت ِ پُف ِ کلُفت . فکر می کنم که اگه می خواستم براش بخونم ، چی می خوندم ؟ براش می خوندم "ای تو جاری توی رگ هام ، صدای پای نفس هام ، ای که بوی تو رو داره ، لحظه های خواب و رؤیام" . آهنگ ِ کوچ عاشقانه ی عصار رو می ذارم ، آهنگ ِ ای عشق ِ ناصر عبدالهی ، و پرت می شم به اون شب های سرد . شب هایی که تیک تیک می لرزیدم اما به روی خودم نمی آوردم . دلم نمی خواست لحظه های خوب رو خراب کنم . پرت می شم وسط ِ اون پارک . دارم تند و تند می رم سمت ِ ماشین ، دارم از سرما می لرزم ، راه رفتنم کج و کوله شده . از پشت ِ سَرَم می دوه و خودش رو می رسونه بهم ، کت ِ ش رو در میاره و می اندازه روی شونه هام . اسپری ِ نیوا که امشب گرفته ام رو ، می زنم به دستم . این سومین نیوا هست که می گیرم . بو می کشم . پرت می شم کنار ِ ش . دارم دست ِ مردونه اش رو نوازش می کنم ، دست ِ ش رو می گیرم توی دستم و انگشت هاش رو با عشق می بوسم ، و سیر نمی شم ، مثل ِ همیشه .
دیگه از زمستون بدم نمیاد . عاشق ِ حال و هواشم . عاشق ِ نم نم های بارونش . عاشق ِ خاطراتش .