توی این گرما ، نه می شه از ماشین پیاده شد ، نه می شه نشست توی پارک ، نه می شه رفت دوچرخه سواری ، نه می شه رفت عکاسی ، نه می شه ... . دلم تنگ شده برای هوای خنک . دلم تنگ شده برای اینکه بدون ِ اینکه از گرما خفه بشیم ، چند ساعت بشینیم توی پارک و حرف بزنیم . دلم تنگ شده برای اینکه بعد از خوردن ِ کافی میکس ، بخار از بدنمون بلند نشه . هر چند من از زیاد لباس پوشیدن خوشم نمیاد ، و بیشتر دلم می خواد لباس های راحت ِ آستین کوتاه و بی آستین بپوشم ، اما خُب دلم تنگ شده برای بارون ، برای خنکی ِ بعد از بارون ، برای ابرها ، برای روزهای ابری ، برای دوچرخه سواری زیر  ِ نم نم  ِ بارون ، برای عکاسی ، برای کُت هام و سوییترهام : )