خُب : )

از کجا بگم ؟

 

از بهمن ماه ؟ که هم ماه ِ تولدمه ، هم خاطرات ِ بسیار خوبی دارم ازش ؟

 

اینکه 15 بهمن ، تولدم بود و خیلیا بهم تبریک گفتند . ظهر بعد از کار ، دویدم و کیک پختم . کیک ِ نارنجی رنگ ِ با طعم  ِ پرتقال . و چون ازش راضی نبودم ، گذاشتم صندوق عقب و گفتم به سَرو و سپید ، شام می دم . شب بعد از هیپ هاپ ، با سپید رفتم خونه شون ، توی دلم داشتم می گفتم این کیک آبروریزیه . به درد  ِ تولد نمی خوره . رووش نمی کنم . روز  ِ دیگه میارم با کاپوچینو می خوریم . مثل ِ همیشه ، ماشین رو قفل کردم و هی فس فس کردم و هی دورش چرخیدم . و در نتیجه ، دیرتر از سپید رفتم بالا . همین که در رو باز کردم ، یهو چراغا روشن شد و سَرو با کیک و فشفشه ، ساغر با فشفشه ، اومدند جلو . منم که انتظار  ِ این استقبال رو نداشتم ، روبوسی و تشکر کردم و دیدم غیر از اینکه کیک گرفته اند ، سپید ژله ساخته ، پای سیب ساخته . بعدش مراسم  ِ بریدن ِ کیک و کادو دادن انجام شد ، و سَرو کلی عکس و فیلم گرفت : )  واقعاً دلم می خواست تولدم رو باهاشون می گذروندم . بعداً شاید عکس ِ کادوهام رو بذارم .

 

اینکه هم پارسال برام عااالی بود ، هم امسال ؟ اینکه بهمن ِ امسال ، چقدر پر انرژی بودم و ذوق و شور و اشتیاق داشتم برای زندگی ؟

 

از این بگم که این ماه ، اینقدر سَرَم شلوغ بوده که کامپیوترم شاید یه بار روشن شده باشه ؟

 

از فندق بگم ؟ از اینکه داره بزرگ می شه و هر روز شیرین تر می شه ؟ از اینکه من با ذوق می رم براش کتاب قصه می گیرم ، بادکنک باد می کنم و با خودم می برم خونه شون ، که اونم ذوق کنه و بگه "توپ" ؟  از اینکه هی براش کاکائو می خرم و اونم ذوق می کنه ؟

 

از این بگم که حرصم گرفته ؟ که نمی دونم چی شد یهو پهلوم درد گرفت ، معلوم شد تاندونش کش اومده . حالا نمی دونم کار با دستگاه های بدنسازی رو انجام بدم یا نه . نمی دونم هیپ هاپ به پهلوم فشار میاره یا نه . از این بگم که مونده ام که برم خودآرائی یا نه . اینکه هنوز چشم هام حساس هستند . به فشار ، به مواد آرایشی ، به شیر پاک کن ، به شستشو  .

 

 

بازم می نویسم : )