الآن من از اعماق خاک های اتاقم دارم آپ می کنم . کم خاک نداره که . بله ، هنوز در حال ِ اتاق تکونی هستم : ) آخه دو هفته بین ِ ش وقفه افتاد ، کار داشتم ، رفتم تهران و برگشتم ، و حالا از این تعطیلی ها استفاده کردم و گفتم اتاق تکونی رو تموم کنم . به خواهری گفتم تنهایی نمی شه ، و بیا کمک . الآن هم که دارم پُست می نویسم ، زنگ ِ تفریحه . چون خواهری کلاس داشت ، فعلاً تعطیل کرده ایم تا شب که دوباره شروع کنیم . من زیر ِ خاکم . انگار اتاق ِ من وسط ِ کویره . کم هم آشغال نداره که . بیشتر از وسایلم ، آشغال گذاشته ایم بیرون : )
و اینکه صدای بعدی که از موبایم در اومد ، صدای جیرجیرک بود . زنگ خور ِ دخترعمه است . هرچی تنظیمش می کنم ، به هم می ریزه . دلم هم نمیاد نرم افزار رو حذف کنم . از خونه که زنگ می زنن ، یه بار صدای بز می ده ، یه بار صدای قورباقه ، یه بار صدای ... .
تهران که رفتم ، دوستم مریمی رو دیدم ، و کلی راه رفتیم ، حرف زدیم و خرید کردیم . بعد دختر رشتی که بعد از عمل ِ چشمم توی خوابگاه بود ، اون شب هم توی خوابگاه بود و شام دعوتم کرد به فسنجون ِ شمالی . گفت بیا با من شام بخور ، من فسنجون از شمال آورده ام . خلاصه برای اولین بار فسنجون ِ کمی ترش خوردم ، با گوشت ِ اردک : )