موبایلم رو کلاً نوچ کرده ، ازش گرفته ام و دارم تمیزش می کنم و به خواهری می گم دست هاش رو بشور . به خواهری می گه "من رو دعوا کرد" . خواهری می گه "نه . تو موبایلش رو کثیف کردی . معذرت خواهی کن !" ، قـُلدر میاد از پشت ، یکی محکم می زنه به باسنم و در حالی که داره می ره ، سرش رو عین ِ افاده ایا می کنه اونور و می گه "به مامانم می گمااا" . می زنم در  ِ کونش ، می گم "برو به مامانت بگو . منم بهش می گم موبایلم رو کثیف کردی" . شیرین ، لجباز و حاضر جوابه . گاهی هم خیلی مظلومه . بزنم به تخته ، دو سال و سه ماهشه ، اما همه ی جملاتش درست هستند . صرف فعل هاش هم خوبه . آی قربون صدقه اش می رم . این احتمالاً وقتی بزرگ بشه ، یَـک دافی بشه . از حالا ، روزی چند بار می گه "می خوام لب بزنم" . رژ لب می خواد . ما هم نرم کننده ی لب بهش می دیم بزنه . وگرنه می بینی کل ِ ناحیه ی زیر  ِ مماخش و دور  ِ لبش خودکاریه . یا مداد شمعی می کشه . بعد کفش ِ خوشگل ِ خودش رو نمی خواد ، اما کفش ِ صورتی ِ پاشنه تق تقی ِ من که انداختمش بیرون رو ، برداشته برای خودش و هی باهاش ذوق می کنه . داره رطب می خوره ، بعد دست ِ رطبی اش رو می کشه به صورتش و می گه "خوشگل شدم ؟" . احتمالاً مامانش با میوه ماسک گذاشته ، اینم دیده .  بعد لباس ِ خودش رو هم نمی خواد ، یه تاپ ِ خواهری رو دوست داره ، و باهاش احساس ِ پرنسس بودن بهش دست می ده . تنش می کنه و آی با ناز می رقصه برای عمو کوچیکه اش . بعد همین باباش که اعصاب نذاشته بود برای من و دخترای فامیل ، از بس مذهبی بازی در می آورد و فکر می کرد همه ی ما خرابیم ، می گه "کدوم یک از شما می تونه اینقدر خوب برقصه ؟" . قبلنا پوستم روشن تر بود و گونه هام گل می انداخت . یه بار تب داشتم ، گونه هام صورتی بود ، آقا عصبانی فکر می کرد رژ گونه زده ام . الآن وقتی فندق برای آرایش گریه می کنه ، می گه آرایشش کنید . شانس ِ ما همه چی حرام بود . ترانه ، آرایش ، رقص ، مانتو ، کفش ِ پاشنه بلند ، دستبند ، روسری و ... . اما با اومدن ِ فندق و مامانش ، کلاً اسلام عوض شد : )

 

 

از بس از فندق می نویسم ، این وبلاگ کم کم داره می شه مال ِ فندق : )

 

عکس نوشت :

- اینکه پاش رو توی کفش ِ یزرگترها کنه ، دیگه برای ما عادی شده

- فندق ، در مکتب علم

- فندق ، در حال خوردن ِ سالاد ِ رژیمی : )

- اینجا بند ِ دوربین ِ من داره فحش می ده