هر روز دارم به نوشتن فکر می کنم ، اما سر  ِ کار تمرکز  ِ نوشتن ندارم ، و خستگی باعث می شه که بعد از اداره ، دیگه نتونم بیام پای کامپیوتر . حالا هم که مصمم شدم فعال تر بشم ، وضع  ِ چشمم خوب نیست . خشکی ِ چشمم خیلی اذیت می کنه ، کیفیت ِ دیدم کامل نیست و اذیت می کنه ، دو روز هم هست که یه نشونه ی بد دیده ام . خوبه که اداره همه مون رو فرستاد بینایی سنجی . سه هفته پیش رفتم . چیزایی گفت که دکتر  ِ خودم نگفته بود . یکی اینکه مواظب باشم که پیر چشمی زودتر نیاد سراغم ، یکی که مواظب ِ علائم باشم . هر کدوم رو دیدم ، سریع بگم . یکی اش جرقه ی چشم بود ، که خطرناکه . توی این دو روز ، دو بار چشمم جرقه دیده . یه نقطه ی نورانی ، از اینور می ره اونور . مثل ِ مگسی که داره پرواز می کنه . مربوط می شه به پارگی شبکیه . وقتی دکتر  ِ آدم ، اینقدر دور باشه ، آدم می مونه چیکار کنه . چشمش رو بده دست ِ یکی دیگه ؟ غیر از اینکه چند بار برای معاینه رفته ام تهران ، دو بار هم تلفنی با دکترم حرف زده ام . بیشتر از این رووم نمی شه تلفن بزنم .

 

فکر نمی کنم مگس پران ربطی به کار با کامپیوتر داشته باشه . اما کامپیوتر برای من بی خطر نیست . چه کنم که خیلی علاقه دارم به کار با کامپیوتر و اینترنت و ... . خیلی از لیست هام ، اصلاً دست نویس نیست و تایپیه . خاطراتم همه تایپیه . وب گردی و وب خونی ؛ خوندن یا دانلود ِ سخنرانی های فلان سایت ؛ چک کردن ِ اینترنتی ِ حسابم ، اینکه مانده چقدره ، اینکه اصلاً اداره فلان پول رو ریخت به حسابم ؟ یا اینکه خرجش کرده ام و تمام ؟ ؛ وای راستی باید فلان فیلم رو دانلود کنم ؛ وای آموزش ِ فلان چیز رو از اینترنت دانلود کنم ؛ فلان مدل ِ لباس رو ، برای نشون دادن به خیاط ، بگیرم و بریزم توی موبایل ؛ حوصله ورق زدن ِ دیکشنری ِ کلفت و سنگین رو ندارم ، و گشته ام و سی دی دیکشنری ِ آکسفرود که فوق العاده است رو پیدا کرده ام و نصب کرده ام ؛ چند تا از عکس های فندق رو انتخاب کنم برای وبلاگ ؛ راستی چند تا وب در مورد ماسک های آبرسان بخونم ؛ در مورد استاندارد درازنشست و ... جستجو کنم و بخونم ؛ راستی فلان لینک رو پیدا کنم و بفرستم برای دوستم ؛ سایت بیمه ایران رو بخونم که یه وقت مدارک ِ اضافی برای بیمه شخص ثالث نخواد ؛ باید جستجو کنم و دانشگاه های مجازی رو پیدا کنم ؛ و ... و ... و ... . همش وقتی به کامپیوتر و چشمم فکر می کنم ، ناراحت می شم ، اما این دو روز ، خیییلی ناراحت بودم . اینکه خب چه کنم ؟ مگه می شه این کارها رو حذف کرد ؟ اگه حذف کنم ، چی می مونه برام ؟ یعنی هیچی نخونم ؟ اصلاً همه چی اینترنتیه . مگه می شه حذفشون کرد ؟ اصلاً این جرقه چی بود ؟ نکنه از اون خطرناک ها باشه ؟ نکنه عواقب ِ بدی داشته باشه ؟ اصلاً من چطور این همه راه برم برای معاینه ؟ اصلاً کی برم ؟ این هفته رو که همش آن کال هستیم برای امتحان عملی ِ گریم ، هفته ی دیگه هم که همکارم نیست و نمی شه مرخصی بگیرم . خلاصه که ناراحتم .