آهاي تمام  ِ آدم هايي كه نارو زديد ، بي معرفتي كرديد ، حسادت كرديد ، زيرآب زديد !

و حتي شما آدم هايي كه عاشقم كرديد ، طردَم كرديد ، بي وفايي كرديد ، رنجونديد ، روحم رو خط خطي كرديد !

من از هيچ كدوم  ِ شما ناراحت نيستم .

شما بد كرديد ، چون خودم اين رو خواستم . هميشه عقل و احساسم درگير بودند و هيچ وقت به توافق نرسيدند ، اما من هميشه طرف ِ احساسم رو گرفتم . اعتراف مي كنم كه هر بار ، با هر كدوم  ِ شما آشنا شدم ، صداي خدا رو مي شنيدم كه مي گفت don't اما من توجه نمي كردم .

 

اين جمله رو خوب به خاطر مي سپارم كه مي گه :

When God says don't, he means don't hurt yourself.

 

بايد بهتون بگم كه :

متاسفم .

من ديگه خودم رو نمي رنجونم . من از اين به بعد ، به خودم اجازه نمي دم كه از شما و آدم هاي شبيه شما ، بخواد كه بيايد روي روحش خط هاي عميق بكشيد . و حالا آزاديد كه از ذهن ِ من بريد بيرون . حافظه ي من ، شده مثل ِ رُمان ِ وداع با اسلحه ي ارنست همینگوی ، كه يه عااااااالمه شخصيت توش هست و آدم گيج مي شه كه كي به كيه . همه تون بريد . مي خوام يه خونه تكوني ِ اساسي كنم .

 

پی نوشت :

امین توی وبلاگش نوشته بود :

بقول جمالزاده  " ذهن آدمی حکم موزه ای رو داره که تعداد انگشت شماری از اشخاص مث مجسمه های سنگی در اونجا تا آخر عمر پا برجا و استوار می مونند، در حالی که هزاران نفر دیگه مث تماشاچی بیکار و بی نام و نشان می آن و می رن و اثری از اونها به جای نمی مونه " .