به خواهری می گم "مادری ، دستش درد می کنه. وقتی من خونه نیستم ، تو ظرف ها رو بشور. وقتی خودم خونه هستم ، باز تو ظرف ها رو بشور" : )

 

به مامان ِ فندق می گم "یه وقت دست به ظرفا نزنیا ! خواهری خودش همه رو می شوره". خواهری به روی ِ زیاد ِ من می خنده می گه خب چرا خودت نمی شوری ؟ می گم من اینجا کارم مدیریته . مدیریت کار  ِ سختیه . هر کسی از عهده اش بر نمیاد