* زنگ زده ام به خواهری ، می گم گوشی رو بده فندق . فندق گوشی ِ خواهری رو برداشته و دویده توی پستو و در رو بسته ، می گه "عمه نارنجی ! این عمه صورتی همش اذیتم می کنه" . می گم الآن میام دعواش می کنم ، چی برات بیارم ؟ می گه خیلی دوس ِ ت دارم ، اسمارتیز بیار . عجب . حالا خواهری یه چیزی بهش نداده ، بعد این به همه شون گفته من هیچ کدوم ِ تون رو دوس ندارم . فقط عمه نارنجی رو دوس دارم . این دوس داشتنش ، به موقعیت بستگی داره . حالا اگه داداش کوچیکه ، زودتر از من برسه خونه ، اصلاً نه میاد استقبالم ، نه سلامم رو جواب می ده ، هر چی خوردنی هم براش خریده باشم ، نمی بینه و فقط عین ِ پروانه دور ِ داداش کوچیکه می چرخه . آی هواش رو داره . مامانش به داداش کوچیکه می گه "به دخترم ( فندق ) اینطوری نگو" . بعد این با اخم به مامانش نگاه می کنه می گه "شووکی کرد ( شوخی کرد )" .
* و اما افتخارات ِ جدید ِ این ذهن ِ زیبای من . یه تبلیغ ِ محصولات ِ لاغری هست ، که همش می گه "با خرید ِ این محصول ، به اندام ِ خود جلوه ببخشید" . ولی من هر بار می شنوم که می گه "با خرید ِ این محصول ، به اندام ِ خود ج.ن.د.ه ببخشید" ( آیکن ِ کسی که لبش رو گاز گرفته ) سر ِ کار ، دارم نامه رو می خونم ، یهو می گم "توی نامه ی اداری ؟ ارو.ت.یک ؟" کمی که دقت می کنم ، می بینم نوشته "اتیکت" : )
* دنبال ِ یه پنکک ، کرم پودر یا اسپری هستم که بوی آرایش بده . دقیقاً بوی آرایش . مادری یه کرم پودر داره ، اینقدر بووش خوبه . دقیییقاً بوی آرایش می ده . اشکال نداره ازش استفاده کنم ؟ خیلی ازش نگذشته . فقط 34 ساله که گذاشته یه گوشه . خیلی که ازش نگذشته ، نه ؟