نارنجی مصمم می شود
چند روزی هست که خوشحالم . یه جورایی آروم شده ام . یه دوست پیدا کرده ام . یه مشاور ِ خوب . مشاوری که می خواد کمکم کنه . البته این اولین مشاوری نیست که بهش مراجعه می کنم . اما ، ایندفعه ، واقعاً لذت بردم از سواد و روش ِ این مشاور . پله پله باید جلو برم و تمام ِ خصوصیاتَم رو که کمرنگ شده اند ، پُر رنگ کنم . صبوری ام ، اعتماد به نفسَم ، تلاش و پشتکارَم ، آرومی ام ، همه و همه رو می خوام برگردونم . تازه می خوام چند تا حُسن ِ دیگه هم بهشون اضاف کنم . و اینکه تصمیم دارم خصوصیاتی رو که ممکنه بهم ضربه بزنه رو کنار بذارم .
این افسردگی باید رفع بشه . این افسردگی ، که خانواده ام رو ، دوست هام رو ، فامیل هام رو ، ممتاز بودنَم رو ، نیروم رو ، ازَم گرفته ، باید هر چه زودتر از زندگی ِ من پاک بشه . این اتاقی که قبلاً ازَش صدای خنده و شادی می اومد ، و حالا پُر شده از رخوت و خستگی و انزوا و گریه و درد ، باید تکانده شه .
قدم ِ اول ، اینه که باید روحیه ام بهتر بشه . و تکلیف ِ اول ، مرتب نرمش کردن و پیاده روی ِ روزانه و ثبت ِ نام توی یه رشته ی ورزشی ِ گروهی و سه روز در هفته ، شنا هست . باید از تنهایی ام کم کنم . باید خودم رو از انزوا خلاص کنم . برنامه ریخته ام که گاهی برَم پیاده روی و هر روز صبح ، 20 دقیقه نرمش انجام بدم . روزهای زوج بعد از نرمش ، برنامه ی دراز نشست دارم . و روزهای فرد هم دوچرخه سواری . تا حالا صبح ِ زود ، با دوچرخه نرفته ام توی خیابون . قبلاً فقط شب ها می رفتم . چند روزیه که دوچرخه ام توی حیاط داره آفتاب می خوره و این گرما و این بی فرهنگی ِ هم شهری ها ، اجازه نداده که بزنم بیرون . دوچرخه رو که نگاه می کنم ، دلم ضعف می ره . من عااااااشق ِ دوچرخه ام هستم . قبلاً کلاً از دوچرخه بدم میومد . از نظرم بد شکل بود . البته هنوز هم از بقیه ی دوچرخه ها بدم میاد . اما از وقتی این دوچرخه ی خوشگل ِ فرز ِ دخترونه گیرَم اومده ، عاشق ِ دوچرخه ام و دوچرخه سواری شده ام .
ایندفعه مصمّم هستم که به خودم کمک کنم . تنها کَسی که می تونه دستَم رو بگیره ، خودم هستم . این برنامه رو برای شما نوشتم ، که دیگه راه ِ برگشت و زیرش زدن نداشته باشم .
پی نوشت :
از این به بعد ، هر پُست رو ، با یه مطلب ِ کوتاه ِ آموزنده ، خاتمه می دم .
آموزنده نوشت :