من از اخبار  ِ سياسي متنفرم . فقط يه جا مجبورم به اخبار گوش كنم ، اونم توي مطب ِ دندونپزشكيه . با اینکه از حوصله ی شنیدن ِ مسائل ِ سیاسی رو ندارم ، با اینکه شدیداً می ترسم از برخورد ِ انبر و ... با لثه ام ، با اینکه این دندون های لعنتی حرکت نمی کنن و دلسرد شده ام از این ارتودنسی ، با اینکه شدیداً خجالتی ام در برابر  ِ دندونپزشکم ، اما همین که می شینم روی صندلی ِ دندونپزشکی ، یه احساس ِ آرامش میاد سراغم . شاید به خاطر  ِ راحتی ِ بیش از حد ِ اون صندلیه . نمی دونم واقعاً . گاهي اوقات ، وقتي كه دهن ِ من اندازه ي دهن ِ اسب ِ آبي بازه ، مي بينم آقاي دكتر حواسش به تلوزیونه . خواهري مي گه "يه بار دكتر گفت دهنت رو باز كن . منم تا اونجا كه كش مي اومد ، باز كردم و يه ساعت منتظر موندم ، اما ديدم دكتر كاري نمي كنه ، سَرَم رو بلند كردم ديدم دكتر صندلي اش رو تكيه داده به ديوار و داره فوتبال تماشا مي كنه ! "  فكر مي كنم بعد از اينكه ارتودنسي تموم شد ، بايد برم لبم رو جراحي كنم . دهن ِ من زياد باز نمي شه ، هر وقت مي رم دندونپزشكي ، هر دو گوشه ي لبم ، جـ ـرررر مي خوره .