من اگه دو کار ِ درست توی عمرم کرده باشم ، یکی اش اینه که دندون هام رو ارتودنسی کردم . هر چند دیگران فکر می کنند نیازی نبوده ، اما خودم می دونم که دندون هام چقدر خوب شده اند . من ، امروز ، دندون هام رو دوست دارم ، لبخندم رو دوست دارم . اگرچه برای این ارتودنسی خیلی بدبختی کشیدم ( 1 ، 2 ) ، اما ارزشش رو داشت .
من اگه دو کار ِ درست توی عمرم کرده باشم ، یکی اش اینه که رژیم گرفتم و لاغر شدم . چند سال پیش ، وقتی می رفتم توی اتاق ِ پُرو ، هی با شرمندگی می گفتم "سایز ِ بزرگترش رو ندارید ؟" . اما حالا خیلی خوبه . دیگه هر لباس و مانتو و تی شرتی که بخوام ، می تونم بگیرم . یعنیا ، آی احساس ِ خوبیه ، وقتی امروز توی هر مغازه ای که می ریم ، مرد یا زن ِ فروشنده می گه "برای کدومتون می خواین ؟" ، بعد من با اعتماد به نفس می گم "برای من" ، و دست هام رو باز می کنم تا دور ِ کمرم و سایز َ م رو ببینه . بعد اون می گه "اسمال برای شما خوبه" . یا می گه "سایز ِ میدی برای شما خوبه" . بعد من ذوق مرگ می شم ، اما به روی خودم نمیارم . بعد گاهی اوقات که سایز ِ میدی بهم می ده و می رم توی اتاق ِ پُرو و می بینم یه ریزه آزاده ، می دونم که همین سایز رو ترجیح می دم ، اما جلوی خانم ِ فروشنده ، خودم رو توی آینه ورانداز می کنم و به خواهری می گم "اگه سایز ِ اسمال داشتند ، خیلی بهتر بود . اما خُب همین رو بر می دارم" . بعد توی اتاق ِ پُرو ، از خوشحالی یه کم قر می دم و میام بیرون . وقتی می گم "این لباس برای من خوب نیست" و خانم ِ فروشنده می گه "اما شما که لاغرید" ، خرکیف می شم . چون من روزی این رو جزئی از محالات می دونستم ، که من با استخون بندی ِ درشت َ م ، لاغر حساب بشم . یه چیز ِ مهم تر ، اینکه من همیشه می ترسیدم از پوشیدن ِ مایوی یه تیکه . اما روزی که پوشیدم ، آی از خودم خوشم اومد . دائم هی خودم رو با بقیه مقایسه می کردم . وقتی می دیدم من از بقیه صاف تر هستم و بی ریخت نیستم ، با اون مایو ، سَرَم رو بالا می گرفتم و با اعتماد به نفس اینور و اونور می رفتم .
من اگه دو کار ِ درست توی عمرم کرده باشم ، یکی اش اینه که ... .
نه دیگه . گفتم دو کار . اگه باز بگم ، می شه سه تا که .