* فندق ، الآن یه سال و هفت ماهشه . باباش می خونه "یه توپ دارم ..." ، جواب می ده "گیلیگیلی" . باباش ادامه می ده "سرخ و سفید و ..." ، جواب می ده "آآآبی" . تازه یاد گرفته می گه "عمه" . جای من رو می دونه . میاد در  ِ اتاقم رو می زنه و صدا می زنه "عمه" . در رو که باز می کنم ، من رو همچین می زنه کنار و سعی می کنه از بین ِ من و در ، خودش رو هــُل بده داخل . وقتی جلوش رو می گیرم و بغلش می کنم که ببرمش بیرون ، هی چنگ می اندازه که یه چیزی رو برداره و با خودش ببره . کلاً این صحنه ی ورودش به اتاق ِ من ، خیلی خنده داره .

 

* کلاس ِ هیپ هاپ ، دیروز یه روتین رو شروع کردیم ، ضرب های اولش ، اون حرکت ِ معروف ِ مایکل جکسونه ، که پاهاش رو روی زمین می کشه و می ره عقب ( moonwalk ) . آی سخته . ضرب های بعدی ، از اوناس که باید دستت رو طوری توی هوا تکیه بدی ، که انگار داری شیشه رو لمس می کنی . بعضی جاهاش هم باید عین ِ رباط حرکت کنی . روتین ِ قشنگ ، اما سختیه : )

 

* این در  ِ اتوماتیک ِ اداره ، برای سرعت ِ من تنظیم نشده . همیشه طوریه که تا نوک ِ بینی ام باهاش برخورد نکنه ، در باز نمی شه . آخرش من با صورت می رم توی این در .