سلام : )
سال ِ نو مبارک !
ایشاله امسال برای همه تون ، سالی پر از عشق ، شادی و برکت باشه .
توی این خونه ی شلوغ ، همیشه صف ِ دستشویی ، طولانیه . قبل از سال تحویل ، صف ِ حمام طولانی بود و حق ِ همدیگه رو ضایع می کردیم : ) من رئیسم و باید اول از همه می رفتم حمام . بعدش که نوبت ِ داداش کوچیکه بود ، همین که بیرون اومدم ، داااد زدم که آی خواهری بدو بیا خودت رو بنداز توی حمام .
تا دم ِ سال تحویل ، من و خواهری گیر ِ سفره ی هفت سین بودیم . هم سفره ی خودمون ، هم سفره ی اتاق ِ مادربزرگ . گفتیم یه وقت مهمون هاش فکر نکنند که بهش اهمیت نمی دیم . صبح هر چی پارچه ی ساتن و حریر داشتم ، آوردم ریختم وسط ِ اتاق ، قرار بود خواهری سفره بندازه . جعبه های کفش هم بهش دادم که سفره رو پله ای و چند طبقه بندازه . از این آینه شمعدون های کوچولوی پلاستیکی خوشم نمیومد ، همینطوری به خاطر ِ آینه اش گرفتیم ، ولی وقتی توی سفره گذاشتیم ، خوشم اومد . سفره رو قشنگ کرد . خلاصه تا وقتی داشت می گفت "یا مقلب القلوب و الـ..." ، هی می گفتیم پارچه های اون سفره رو چه رنگی می ذاری ؟ برای این سفره سپند نذاشتیااا ؛ شمع های اون سفره رو چه رنگی می ذاری ؟ زود بگو تا کوتاهشون کنم ؛ خوشگل هاشون رو بذار برای پائین . پائین بیشتر مهمون میاد ؛ این شیرینی ها رو نریخته ای توی ظرف که ؛ ماهی ها کو ؟ تنگ ِ سفره ی مادربزرگ کو ؟ ؛ تخم مرغ ، نه رنگ کردیم و نه اکلیل زدی . اصلاً برو یه سفید بیار ، دورش رو روبان می بندیم ؛ برای اون سفره تخم مرغ بردی ؟ ؛ باید سبزه ی تخم مرغ ها رو عوض کنیمااا ، خوب نشده اند ، می رم توشون گل می کارم . و برای اولین بار گل چیدم ، از باغچه مون . گل های بنفش ِ کوچولوی توی تخم مرغ رو خیلی دوست داشتم . برای سبزه ، ماش ، عدس ، و شاهی کاشته بودم ، هم توی تخم مرغ ، هم توی بشقاب ، ولی از هیچکدوم خوشم نیومد . و همین تخم مرغ ها که گل ِ بنفش توشونه ، سبزه ی سفره مون بودند .
اینا عکس های هفت سین ِ ما هستند : ۱ ، ۲ ، ۳ ، ۴
این هم ماهی هامون .
و این هم فندق ِ مون : )
فندق می خواست سکه های سفره رو برداره . می گفت می خوام باهاشون برم پارک . سکه رو برای اینا می خواست . اون دفعه شش نوعش رو سوار شد و جیب ِ من رو خالی کرد .
پی نوشت :
راستی امسال خرم هم داشتیم . من اومدم یه رنگ ِ موی تیره انتخاب کردم ، از گروه ِ دودی ، که قرمزی نداشته باشه ، برای اینکه فقط موهام یکدست بشه . توی خونه رنگ کردم . سپید برام رنگ کرد . گفته بودم که ، موهای من عین ِ موهای آدمیزاد رنگ نمی شه . غیر قابل ِ پیش بینیه . نوروز ۹۱ هم ، دو بار موهام رو ، هم توی خونه و هم توی آرایشگاه رنگ کردم و اون چیزی که می خواستم نشد . و این بار ، موهام رو که شستم ، روبروی آینه ، یک عدد خرم سلطان دیدم . موهام نارنجی شده بود . گفتم حالا که اتفاقی این رنگ شده ، بذار موهای نارنجی هم تجربه کنم ، ریشه اش که در اومد ، تیره اش می کنم .